گذشته من

گذشته من

جای خالی
گذشته من

گذشته من

جای خالی

هزارتو

یکجوری ام انگار چادر مامانم رو وسط یه شلوغی اشتباه گرفته باشم .بلاتکلیفم ،گمم،پر از اضطراب و آشوبم .اطرافم رنگش خاکستری تیره ست . غبارآلود ومبهمه . گوش به زنگ اتفاقی هستم که نمیدونم چیه . ترسیدم و نمیدونم از چی .

انگار صدای یه آهنگ ترسناک رو پخش کرده باشند ..

انگار بین اونهمه گیلاسی که خوردم یکیش رو اتفاقی باز کرده باشم و دیدم که توش کرمه .

انگار ...

انگار...