به قدری از خودم زده شدم که وقتی یکی ویس می فرسته تا ازم تعریف کنه ویس رو گوش نمیدم .چون فکر میکنم داره الکی میگه ..داره دروغ میگه تا خوشحالم کنه .
خدا جون وقت کردی بهم برسون که صدام رو می شنوی.
باشه عزیزم ؟
وضعیتم اورژانسیه .اینم لحاظ کن ..قربونت بشم ....
هشتصد هزارتومان پول لباس شلوار بچه دادم .یک دقیقه یادم رفت پیشبند رو ببندم لکه انار لکه پرتقال ..لباس به فنا رفت ..سفید هست راه راه قرمز .روش عکس گوزن داره ..هرچی میشورم راه راه قرمزش بیشتر پخش میشه .
این پست حاوی مقادیر زیادی خاله زنکیست . :))
مادرشوهر یک دخترخاله فوق العاده فضول و حسود داره که باهاش دوست جون جونیه .همه جا با هم میرن .
این دخترخاله فضول با جاریم یک مدت طرح رفاقت بست و ازش حرف می کشید و تحویل مادرشوهر می داد . مثلا به جاری می گفت که آره مادرشوهرت این رو راجع به تو و خانوادت به من گفته . جاری هم غیضش در میومد پشت سر اون حرف می زد و به دخترخاله می گفت و اونم تحویل مادرشوهر می داد.
خلاصه رابطه مادرشوهر و جاری اینطوری شکرآب میشه .
جاریم که میفهمه دخترخاله چقدر موذی هست و این کارارو کرده وقتی دخترخاله میومد سمت مغازشون دیگه بهش سلام نمیکرد . حتی بهش گفته بود دیگه سمت مغازه ما پیدات نشه .
ازونور هم زنگ می زنه به مادرشوهر می گه من پشتت حرف زدم ببخشید و حالم خوب نبود و تحت فشار بودم و این چیزا.
بعد دختر خاله زنگ می زنه به مادرشوهر می گه : آره یک تار موی عروس خودمو به تو نمیدم . برو با این عروست دلم برات می سوزه و شروع می کنه به جاریم بدو بیراه گفتن .
مادرشوهر منم طرف جاریم رو میگیره و هرچی از دهنش درمیاد به دخترخاله می گه . میگه عروس من غریب بود اینجا تو ازش حرف کشیدی و ...
حالا چرا اینارو میگم .
چندی پیش خونه الف بودیم .مادرشوهر شروع کرد پشت جاری حرف زدن .منم اول درسکوت گوش دادم و بعد گفتم خب یعنی شما پشت سر جاری حرف نزدی اصلا؟ مادرشوهر کپ کرد .گفت چی ؟گفتم خب حتما شما هم پشت سر جاری حرف زدی که اون اینقدر عصبانی شده به دخترخاله اینارو گفته .
گفت زهراجان من در مورد خودش نگفتم در مورد خانوادش گفتم . دوتا دوست بودیم داشتیم برای هم حرف می زدیم .
مثلا چیو گفتم ..(موقع گفتن این حرف ها با انگشتش میشمرد) .
_خواهراش که پشتش رو خالی می کنند
_مادرش که خدابیامرزتش زن دومِ باباش بود .
_باباش که تریاکی بود
_اون یکی خواهرش که بیست و هشت سالشه زن مردی شده که دوبار ازدواج کرده .
من در سکوت گوش می دادم .
حقیقتا دلم برای جاری سوخت و خجالت کشیدم . اگر اینقدر حسود و عقده ای نبود میتونستم تو بی پناهی هاش خواهر خوبی براش باشم .
پ_ن :گفت در مورد خانواده ما هم گفته که چقدر با اونا فرق می کنیم.