گذشته من

گذشته من

جای خالی
گذشته من

گذشته من

جای خالی

تکرار

می دونم هزارمدل بابای دیگه هم وجود داره که ممکنه هزاربرابر بدتر از بابای من باشه . ولی من بابام رو بخاطر این بی معرفتیش هرگز نمیبخشم .مگه من کجارو داشتم .

_دوباره به وقت پی ام اس .. افکار روانی کننده حال بهم زن بهم حمله می کنند .

تنها تصویرشاد بودن

نمی دونم چی خوشحالم می کنه .

هرچی فکر می کنم به جاهای تخیلی می رسم تا واقعی .

مثلا اینکه تو پاریس باشم ،کلاه فرانسوی قرمز دخترانه رو کله م باشه .

کروسان بخورم و آروم آروم تو یه غروب بارونی قدم بزنم . 

خیلی هم خوشگل باشم و خیلی هم خوش تیپ . 

فکر کنم فقط اینجوری خوشحال باشم ‌.

البته هیچ دغدغه و دلواپسی ای هم اون لحظه نداشته باشم .

در انتهای شب

تو فیلم در انتهای شب اونجا که ماهی زندان میوفته اصلا نتونستم پارساپیروزفر رو ببخشم . که چرا اینکارو کرد ....

هرچقدر هم برای خودم توجیهش می کنم باز هم بنظرم خیلی رفتار ظالمانه ای با ماهی کرد . خدا لعنتش کنه .

کراش

زندایی می گفت دوست های فاطمه (فاطمه دخترش هست و یازده سال داره) کراش پیدا کردند .

گفتم کراشِ کی ؟

گفت یکیشون کراشش اسمش اهوراست .

اون یکی اسمش علیرضاست .

می گفت دختره به فاطمه گفته که اگه دلت خواست بگو برای تو هم کراش پیدا کنیم . دختره می گفت : من وقتی اهورا رو میبینم قلبم می ریزه توی دهنم . 

_فقط خندیدم . نمی دونستم چی بگم ..

اصلا دلم نمیخواد بهار تو یازده سالگی فکر کراش داشتن بیوفته .

خدایا خودت رحم کن 

تلقین

اتفاقاتی برام میوفته که ممکنه برای هرکسی تو تابستون بیوفته .

مثل بیماری : که نزدیک به دو هفته طول کشید . به این صورت که نوع اول تموم شد نوع دوم رو دوباره گرفتیم . 

مثل : خراب شدن کولر وسط تابستون 

مثل : باشگاه رو کنسل کردن (برای بیماری)

مثل : هیچ جایی نرفتن ،هیچ کاری نکردن و دیدن تار سپید موهام .


اما این ها اتفاق هایی هستند که ممکنه برای هرکسی رخ بده . پس نباید بخاطرش به زمین و زمان جملات خیلی خیلی خیلی بد نثار کنم .

چون می گذرند . 


_آره آفرین