گذشته من

گذشته من

جای خالی
گذشته من

گذشته من

جای خالی

واقعا چرا

من با اینهمه بی خوابی چرا نمیتونم بخوابم ....

آیا

من میتونم آدم بدی باشم ...ولی مادر خوبی ؟؟.

عمل جراحی

خبر بد اینکه بابام باید کمرشو عمل کنه 

_نمیخوام تو عمقش برم . اگه برم اعصابم خراب تر میشه .وا بده ول کن

بدجنسی

دیشب این موقع ها داستانی داشتم .

مگه میشد بخوابم . بچه هی گریه می کرد ...رسما آرزوی مرگ کردم .

تو پذیرایی بودم. وقتی که اومدم اتاق بخوابم ،نزدیک بود بکوبم تو کله الف .

امشب الف می گفت دیشب از فرط عصبانیت و بی چارگی زورت فقط 

به من رسیدا .چرا حالا با من قهر کرده بودی؟

رسما رد داده بودم .برای دو دقیقه خواب له له می زدم .آخرم این فسقلی

چهارصبح خوابید .

_امروز به مامانم گفتم جریان دیشب رو .عوضِ اینکه بگه درکت می کنم ...درست میشه و 

فلان هی می گفت برو خداروشکر کن فلان طور نشد برو خدارو شکر کن بچه ت سالمه و این داستانا ..بابا من سرمو کجا بکوبم ...

تنها جایی که می تونم غرغر کنم همینجاست ..

حالا امشب این فرشته خدا خوابیده من خوابم نمیبره .

خدا میدونه چقدر امشب شکنجه ش کردم .ازساعت ده می خواست 

بخوابه هی نذاشتم و اذیتش کردم . حتی آب می زدم به پاش جیغ 

می زد بیدار می شد . عذاب وجدان گرفتم .

دوست هام

من چیزی به نام لینک یا وبلاگ دوستان ندارم .

وب اونهایی که واقعا دوستشون دارم رو حفظ میکنم.

مثل تبریک تولد که معمولا تاریخ تولد هارو حفظ میکنم و بعد تبریک میگم .

البته همیشه تو پیام تبریک تولد خوب عمل نمیکنم .

معمولا یک هفته زودتر یادم میاد و روز تولد اونقدر درگیرم فراموش 

میکنم و چند روز بعد دوباره به یاد میارم :))