دم دمای صبح که به فسقل شیرخشک می دادم یکی تو خیابون داد زد
مرگ بر دیکتاتور . چند تا ماشین با سرعت گذشتند و من به این بچه نگاه
کردم . به آینده ش فکر کردم ..و روزگار نامعلومی که قرار هست بگذرونه ..
_ چی میشه؟
دیشب خیالم رو راحت کردم و از الف پرسیدم که آدرس وبم رو داره یا نه .
انکار کرد و بعد گفت گمش کرده .
منم گفتم بخاطر تو مجبور شدم آدرسمو عوض کنم اونوقت تو میگی
اصلا نمیخوندی .
بهرحال الان میتونم راحت تر بنویسم . مخصوصا از مادرشوهرم :q
یجوری بلاگ اسکای رو فیلتر نکردند که آدم حتی جرات نمی کنه از اتفاقات
داغون و سیاسی ای که این مدت تو شهر پیش اومده دو کلوم بنویسه