یکی از اخلاق های خوب الف اینه که دلخوری و کدورت محیط کار یا حتی
خانواده ش رو تو زندگی دو نفرمون نمیاره .
من خیلی بهش غبطه میخورم .چون وقتی خودم از مساله ای ناراحت
باشم کل روز بغ کرده جایی مینشینم و خودم و اطرافیانم رو که هیچ
تقصیری ندارند ناراحت میکنم .
باید خیلی رو این ویژگیم کار کنم . کاش بچه م تو این مورد شکل باباش شه
بعد از اون دعوا که به قول مادرم یک اختلاف نظر ساده بود و از نظر من
مساله ای بود که باعث تپش قلب و درد شدید زیر قفسه ی سینه م و
بیدار موندن کل شب بود تصمیم گرفتم جمعه این هفته دیگه انزلی نرم .
حالا که اینقدر حساس شدم باید بیشتر به خودم و دیگران فرصت بدم
تا مسائل راست و ریست شه . قرار نیست برم اونجا جای اینکه حالم بهتر
شه بدتر شه . الان دیگه یک نفر نیستم .
یادمه موقع بالاگرفتن بحث قلبم تند تند می زد و به هن هن افتاده بودم .
این بچه ی طفلک چه گناهی کرده که هنوز نیومده باید غم نامه و مصیبت نامه ی این زندگی دوزاری که سرو تهش فقط رنج هست رو بشنوه .
شاید اصلا وقتی دنیا بیاد زندگی براش خیلی قشنگ و رویایی جلوه کنه .
من نمیخوام اینو ازش بگیرم .
نمیخوام
مادر بهم گفت صورتتو با آب سرد بشور تا کسی نفهمه گریه کردی .
موقعی که جلوی روشویی ایستاده بودم و آب رو روی صورتم
میکشیدم توی آینه لحظه ای اون رو دیدم .
کسی شبیه مادر که سالها ازون جوونتره .
به قدری تو دوران حاملگی نسبت به پدرم و اَکت و کنش هاش
حساس شدم و دیوونه وار تپش قلب میگیرم که امروز بعدظهر خواب
دیدم دارم دعوا میگیرم باهاش .یک دعوای بد .
جالب اینجاست شب تعبیر شد .