گذشته من

گذشته من

جای خالی
گذشته من

گذشته من

جای خالی

دخترم

بریچ بودنو کجای دلم بذارم حالا دختر قشنگ من ‌‌..

واقعا خ..ک

این مطلب توسط نویسنده‌اش رمزگذاری شده است و برای مشاهده‌ی آن احتیاج به وارد کردن رمز عبور دارید.

مسائل

این مطلب توسط نویسنده‌اش رمزگذاری شده است و برای مشاهده‌ی آن احتیاج به وارد کردن رمز عبور دارید.

برهوت آگاهی

دیروز با الف رفتم مطب دکتر . چقدر بده تو مطب زنان همسرت نمیتونه کنارت بشینه . دلم مدام شور می زد و ضربان قلب گرفته بودم .مدت هاست متوجه شدم موقع استرس شونه هام به شدت درد میگیره.

اگه یکی دلیل استرسم رو میپرسید واقعا نمیدونستم باید چی جواب بدم .

وقتی داخل اتاق شدم دکتر بهم گفت خوبی خانم فلانی؟

گفتم : خداروشکر . اون برگه که دستش بود رو نگاهی انداخت و گفت دراز بکش صدا قلبشو بشنویم.بعد اون دستگاه رو آورد و اون مایع رو بهم زد و دستگاه رو فشار داد .اول صداهای مختلف مثل یه موج رادیویی اومد .بعد کم کم با جا به جا کردن اون دستگاه صدای بومب بومب منظم یه قلب اومد .

این دفعه هم مثل سری پیش بغض کردم .

یادم رفت ازش بپرسم چرا این بچه رو هنوز حس نمیکنم .فقط فکر میکنمم شکمم روزبه روز داره سفت تر میشه .

وقتی بلند شدم و جلوی آسانسور ایستادم و به الف زنگ زدم تا بیاد دنبالم صدای بومب بومب تو سرم بود.

وقتی سرخیابون ایستاده بودم و گیج و گنگ به آدم ها و ماشین ها نگاه می کردم یا وقتی کنار الف نشستیم و با هم در موردش حرف زدیم تا آخر مسیر این صدا توی گوش هام بود .

حسش مثل خوردن شکلات برای اولین بار بود .یا خوردن آلوچه یا هرچیزی که طعمش خیلی به خصوص وبه یادموندنی باشه .دوست داشتم بارها مزه ش کنم تا از این حالت مرموز و ناشناخته دربیاد .

اگه یکی ازم بپرسه الان حالت چطوره بهش میگم واقعا نمیدونم .

خیلی گیجم .

به شدت تنها

خیلی دلم میخواست ازون دسته آدم هایی بودم که گروه های دوستی خوب و تحصیل کرده و مهربون و آروم داشتم . تو موقعیت های خوب اجتماعی قرار داشتم . افرادی بودند که از هر سطحی خطشون به خط من میخورد و من باهاشون حال می کردم . بعضی هارو میبینم یجوری زندگی کردند و میکنند که انگار از اول میدونستند باید چیکار کنند ،کجا برند یا چه کسی رو انتخاب کنند . چرا من هیچوقت تو این مسیر قرار نگرفتم.

چرا هرچی سطح ارتباطاتم رو با دوستام بیشتر می کنم حس می کنم فاصلم ازشون زیادتر میشه .