گذشته من

گذشته من

جای خالی
گذشته من

گذشته من

جای خالی

سنگین_رنگین

دیشب بابای الف یک حرفی زد که چند دقیقه هنگ کردم .

بهار دیر به دیر به مادرشوهرم واکنش نشون می داد ومی خندید.

پدرشوهرم به گیلکی گفت : خیلی سنگین تا می کنه .(خیلی سِنگین تا کوونه)

بعد مادرشوهرم گفت به باباش رفته .

ازونور پدرشوهرم گفت نه اتفاقا به مادرش رفته .

اونجا از الف پرسیدم یعنی چی ؟ یه لبخندی زد و گفت چجوری بگم..

بعد پدرشوهرم  گفت:

آخه فلانی(اون یکی نوه ش) همش می خندید ولی این دیر به دیر 

می خنده برا همین میگم.بعد انگار که حرفش رو اصلاح کرده باشه گفت:

منظورم سنگین بودن و وقاره .

که من اصلا باور نکردم .کلا تو جمع اونا تنها عنصر عجیب و مرموز من هستم .

وقتی برادر الف میاد و خانواده شوهرم جمع هستند من فقط با خنده و 

اکثرا تایید واکنش نشون می دم .در صورتیکه جاریم خیلی سعی می کنه 

تو دید باشه ،افسار گفتگو رو دست بگیره یا خیلی راحت حرف بزنه .

_برادر شوهرم هفته پیش می گفت: زهرا اون موقع ها _اوایل ازدواج یادته چقدر قیافه میگرفتی برامون؟

بهش گفتم : من ذاتم اینجوریه .هیچوقت برات قیافه نگرفتم.

_قبلا شما خطابش می کردم .وقتی میومد براش بلند می شدم .

ولی از وقتی متوجه شدم چقدر بیشعوره و ادب و احترام حالش نیست دیگه اینکار رو نمی کنم .

موج

یواشکی رفتم تو قسمت موتور جستجوی گوشی الف رو نگاه کردم .

دیدم یکی از سرچ هاش آدرس قبلی من (akharin moj)هست .

دروغگو وبم  رو میخونده بهم میگفت نه نمیخونم .

خوب شد آدرس رو عوض کردم .

زن همسایه

زن همسایه خواب دیده بهار داشته از رو مبل میوفتاده اما سریع 

گرفتتش .بعد تو خوابش اومده به من گفته من تا شنیدم از ترس غش کردم .اینو که برام پشت تلفن گفت هر دوتامون کلی خندیدیم .

ولی دروغ چرا همیشه به این قضیه فکر می کنم که اگه بیوفته ،

اگه سرما بخوره و تب کنه و به موقع نفهمم .اگه کله ش جایی بخوره یا

آسیبی ببینه چیکار کنم .......

پستونک

از هفته پیش فکر می کنم شرایط داره بهتر میشه .

قلق بچه دستم اومده .وقتی بی تابی می کنه یا دستشویی کرده یا 

گرسنشه و شیر می خواد یا نفخ آزارش می ده که برای این سه تا 

چاره هست . ولی بدبختی اینجاست که یک مورد دیگه ام اخیرا بهش 

اضافه شده اونم علاقه ی زیادش به مکیدنه . اولش فکر می کردم 

گرسنشه بعد می دیدم که به اندازه کافی خورده و میاد هی انگشتش 

رو می مکه . چند هفته پیش چندبار تو دهنش پستونک انداخته بودم 

اما بعدش پشیمون شدم . نمی دونم دوباره پستونک بدم بهش یا نه .


موزیکال

بهار آهنگ های گوی موزیکال رو خیلی دوست داره .

وقتی براش می گذارم آروم میشه و میره تو فکر .الان اخم کرده و به 

یه جا خیره شده و هم زمان هم فکر میکنه هم چرت می زنه :)

امروز به صورت اتفاقی یک برگ از دستمال کاغذی رو تو مشت های کوچیکش گرفته بود‌.دست ها و پاهاش خیلی کوچولوعه .یکم هم تپله .

دلم میخواد ساعت ها به قلبم فشارش بدم .