گذشته من

گذشته من

جای خالی
گذشته من

گذشته من

جای خالی

امروز

تراپیستم بهم گفت خودشم تراپیست داره . 

-نمیدونم چرا خنده م میگیره 

امروز

خوبم . 

از لحاظ انرژی زنانه امروز در استیبل ترین حالت ممکنم .

برگ ریزون

دو روز پیش رفتیم سمت خلخال شب جایی خوابیدیم . چه آب و هوای خنکی بود !!!!!صبح که بیدارشدیم بریم سمت اردبیل یک مرتبه فاطی (دوست زنداییم)زنگ زد . زنداییم تو ماشین داشت باهاش صحبت می کرد و های های گریه می کرد . بابای فاطی مرده بود !بعد دیگه قرار شد یک راست برگردیم خونه هامون و زنداییم بره پیش دوستش تا دلداریش بده . تو راه برگشت وقتی تقریبا داشتیم خونه می رسیدیم یک مرتبه داییم زنگ می زنه و میگه که پدر فاطی زنده س :|

ظاهرا از خدمه بیمارستان پرسیده بودند و اون گفته بود مرده در صورتیکه بعد که از کادر درمان میپرسن اونا می گن کی همچین حرفی زده و بیمار زنده س !

یعنی آدم چی بگه ...

کوچه

بهار با چندتا از این دختربچه های تو کوچه دوست شده . بچه ها یاد گرفتند زنگ خونه رو پشت هم میزنن و میگن بیا بازی کنیم .بعد باهم هی میگن بَ هار بَ هار بَ هار .اونقدر داد میزنن پشت آیفون تا منه بدبخت تو گرما شال و کلاه کنم چارپایه به دست برم پایین . بعد مادرهای هیچکدومشون تو کوچه نیستن .من نمیدونم چه کنم .از طرفی باید حرفم پیششون بُرش داشته باشه از طرف دیگه باید مامان مهربون بهار باشم. از طرفی بچه هم بازی نداره .اما جدا این راهش نیست .اصلا خوشم نمیاد مثل پیرزنای بیکار جلوی در بشینم اه.کوچه خیلی ماشین خوره و رفت آمد زیاده . من نمیتونم بچه چهارساله رو به امان خدا رها کنم. دنبال راهی میگردم . خیلی هم دخترای بامزه ای هستن :(

آره اینطوری بهتره

تمام دیشب استرس داشتم که میخوام صبح بچه رو ببرم شبه مهد راستش فکر نکنم دوساعتم خوابیده باشم . هی فکر می کردم زوده و بعدش فکر می کردم کار بدی دارم میکنم و این داستانا . 

آخرشم صبح یک مرتبه بغضم گرفت و بچه رو از روی تختش بلند کردم گذاشتم رو تخت خودم چندبار بغلش کردم وبه مربی پیام دادم که مریضه ونمیام . در صورتیکه دیشب چت جی پی تی  کاملا قانعم کرده بود که بچه تو به تعامل با بچه های دیگه نیازداره تا بهتر رشد کنه . و از طرفی منم احتیاج دارم همه زندگیم رو تو این بچه خلاصه نکنم . من اگر میخوام مادر خوبی باشم اول باید حس خوبی به خودم داشته باشم تا به بچه هم منتقل کنم .بنابراین خراب کردم ...

ولی از طرفی دو روز در هفته هم کلاس سه سال به بالا بود تایم بعدظهر . تصمیم دارم همونو ببرمش ..پله پله پیش بریم هم بهار شوک نمیشه و با فضا مانوس میشه هم من خیالم راحت تر میشه