گذشته من

گذشته من

جای خالی
گذشته من

گذشته من

جای خالی

دعوت

فردا دوتا از دوستای رشتیم میان خونمون .

قرار هست از یدونشون کلیپ بگیرم و تدوینش کنم (برای کار بیمه ش 

هست) .هم به اون کمک میکنم و خوشحالش می کنم هم خودم تمرین می کنم.هنوز وقتی به کلیپ گرفتن از افتتاحیه خانم (ک) فکر می کنم استرس می گیرم . حالا کار تدوینش به کنار . دلم میخواد یک پریست مشتی روش بندازم حتی حاضرم بخرم ولی چیز درست حسابی پیدا نمی کنم .

پ_ن : برای فردا استرس دارم . کلا هرموقع مهمون میاد استرس دارم .

طفلکیا بهم گفتند ناهار رو خونه میخورند اما قبول نکردم .

از طرفی دیشب شیرآب دستشویی و شلنگ ترکیده بود کل صبح در تکاپو و استرس بودم که درست شه و دم شب هم حالت تهوع وحشتناک و دل پیچه گرفتم . یهو اعصابم خورد شد درباره ی دوستامم به الف غرغر زدم و بعدش گفتم واقعا      .... اضافی  کردم که دعوت کردم ، در صورتیکه خودم اصرار کرده بودم و دعوتشون کرده بودم و بعد کل شب مشغول سرزنش خودم بودم.خسته ام روحم خسته ست و وقتی دراز میکشم دلم درد میگیره .

فکر کنم دارم مریض میشم .



داستانی شد

آبان ماهی یک مقدار پایینه .

کار سنگین برام ممنوعه .

بالا رفتن از پله ها برام ممنوعه .

فقط باید یجا دراز بکشم 

وقتی میای صدای پات ...

گاهی یسری آهنگ ها تو ذهنم یکجوری پلی میشه که حس می کنم اگه بارها خواننده ش بیاد و اون رو بخونه باز هم همونجور قشنگ در نمیاد .


جوشن کبیر

شاید چیزای زیادی باشه که هم ردیف "دعای جوشن کبیر زیبا باشه ،

اما وقتی صُبحِت رو با صدا زدن اسم های مختلف خدا صدا میکنی آغاز دلپذیرتری خواهی داشت .

پ_ن : گرچه براش هیچ تمرکزی ندارم ولی باز خالی از لطف نیست .




یا نور کل نور،یا نورا قبل کل نور،یا نورا بعد کل نور ...

تنبلی

دلم مبخواد پیاده روی کنم،مطالعه کنم،خونه رو جارو کنم و برق بندازم ،ناهار درست کنم و... ولی تنها چیزی که انجامش میدم دراز کشیدن رو تخت و بازی با گیم گوشیمه.آبان ماهی خیلی تنبلم کرده .حتی حوصله ی ادیت زدن عکس هام هم ندارم .

پ_ن :شایدم تقصیر اون نیست