فردا دوتا از دوستای رشتیم میان خونمون .
قرار هست از یدونشون کلیپ بگیرم و تدوینش کنم (برای کار بیمه ش
هست) .هم به اون کمک میکنم و خوشحالش می کنم هم خودم تمرین می کنم.هنوز وقتی به کلیپ گرفتن از افتتاحیه خانم (ک) فکر می کنم استرس می گیرم . حالا کار تدوینش به کنار . دلم میخواد یک پریست مشتی روش بندازم حتی حاضرم بخرم ولی چیز درست حسابی پیدا نمی کنم .
پ_ن : برای فردا استرس دارم . کلا هرموقع مهمون میاد استرس دارم .
طفلکیا بهم گفتند ناهار رو خونه میخورند اما قبول نکردم .
از طرفی دیشب شیرآب دستشویی و شلنگ ترکیده بود کل صبح در تکاپو و استرس بودم که درست شه و دم شب هم حالت تهوع وحشتناک و دل پیچه گرفتم . یهو اعصابم خورد شد درباره ی دوستامم به الف غرغر زدم و بعدش گفتم واقعا .... اضافی کردم که دعوت کردم ، در صورتیکه خودم اصرار کرده بودم و دعوتشون کرده بودم و بعد کل شب مشغول سرزنش خودم بودم.خسته ام روحم خسته ست و وقتی دراز میکشم دلم درد میگیره .
فکر کنم دارم مریض میشم .
آبان ماهی یک مقدار پایینه .
کار سنگین برام ممنوعه .
بالا رفتن از پله ها برام ممنوعه .
فقط باید یجا دراز بکشم
گاهی یسری آهنگ ها تو ذهنم یکجوری پلی میشه که حس می کنم اگه بارها خواننده ش بیاد و اون رو بخونه باز هم همونجور قشنگ در نمیاد .
شاید چیزای زیادی باشه که هم ردیف "دعای جوشن کبیر زیبا باشه ،
اما وقتی صُبحِت رو با صدا زدن اسم های مختلف خدا صدا میکنی آغاز دلپذیرتری خواهی داشت .
پ_ن : گرچه براش هیچ تمرکزی ندارم ولی باز خالی از لطف نیست .
یا نور کل نور،یا نورا قبل کل نور،یا نورا بعد کل نور ...
دلم مبخواد پیاده روی کنم،مطالعه کنم،خونه رو جارو کنم و برق بندازم ،ناهار درست کنم و... ولی تنها چیزی که انجامش میدم دراز کشیدن رو تخت و بازی با گیم گوشیمه.آبان ماهی خیلی تنبلم کرده .حتی حوصله ی ادیت زدن عکس هام هم ندارم .
پ_ن :شایدم تقصیر اون نیست