از اینکه به عنوان یک زن تو ایران دارم زندگی میکنم متنفرم.
حقیقتش من ازینکه چهارشنبه مادرم طی یک اقدام غافلگیرکننده برای
اولین بار تنها(بدون بابا و بچه ها) با دایی اومدن اینجا خیلی خوشحال شدم .
ولی وقتی دیدم از همون شب تا فردا صبحش چقدر دل دل میکنه که برگرده وچقدر احساس ناآرومی و ناراحتی داره ؛ موندنش سراسر کوفت و زهرمارم شد .حتی شبش هم نتونست درست بخوابه و صبح بعدش سردرد گرفت .
تنها نقطه مثبتش این بود که با هم رفتیم پارک و کمی قدم زدیم .
چند روز پیش به گیسو پیام دادم وبهش گفتم اگه کار اشتباهی ازم سر زده بهم بگه .
اونم کلی برام چیزهای مختلف نوشت که برای من بی معنی بود.
مثلا گفت تو چیزی به من نمیگی در مورد زندگیت که من اصلا ازت سوال بپرسم.ولی حقیقت این بود که من هر وقت باهاش حرف زدم اشتباه یا درست هیچوقت سعی نکردم چیزی ازش مخفی کنم و هیچوقت نشد سوالی بپرسه که جواب ندم .
مورد دوم این بود که گفت میای انزلی بهم نمیگی اینم بیخود بود چون مناکثر اوقات که تایم داشته باشم برم بیرون بهش همون روز پیام میدم و از طرفی چطور انتظار داره من که خانوادمو هفته ای یک بار یا دو هفته یک بار میبینم اینقدر وقت آزاد داشته باشم که هر سری هم بیام ببینمش .
حالا بگذریم که اکثر مواقع که میام بهش میگم که بریم بیرون مثلا جمعه ولی اون میگه مهمون دارم یا فلان و من بیخیال میشم .
خلاصه اینارو که گفت اصاا موندم این چطور من رو شناخته .
من واقعا دوستش داشتم .نمیدونم تو ذهنش از من چی بافته .
شایدم احساس من یکطرفه بوده و چون دیده ناراحتم و پیام دادم خواسته خودشو موجه جلوه بده و براش فرقی نداشته بودن یا نبودنم .
الله اعلم
ده اردیبهشت نوبت غربالگری اول داشتم .
دلم رو به دریا زدم و گفتم میخوام صدای قلبشو ضبط کنم .
اجازه داد . تصویرشم دیدم .یک موجود کوچیک اندازه ی لیمو شیرین
داخل بدنم بود . یچیزی که یک لحظه حس کردم شاید منه تو وجود خودم.
شاید خودمه که خدا این فرصت رو داده تا فیکسش کنم .گذشتمو اصلاح کنم حالمو خوب کنم . البته این افکار نمیدونم تا چه حد درسته .
مادرم میگه اون یه موجود مستقل از تو و الف هست با احساسات و علائق
شخصی منحصر به خودش .اما یه حس مادرانه قوی دائم منو به این سمت
سوق می داد که این موجود بدجور داره تو رگ و پی ام ریشه می زنه .
این من رو ترسوند .و با وجود اینکه سالم و سلامت بود شکر خدا اما باعث شد کل راه تو فکر و استرس باشم .
سخت ترین کار دنیا خوابیدنه وقتی اصلا خوابت نمیاد