یهو یاد همکلاس دانشگاهم که بعدها خواستگارم شد افتادم .
(بعد از فارغ التحصیلی)
تو دایرکت اینستا برام نوشته بود چهارسال بخاطرم صبر کن من شرایطم اکی شه بیام خواستگاریت .خیلی خوشبین بود که من جواب مثبت بهش می دم .نه باهاش دوست بودم نه صمیمی بودم نه بگو بخند داشتم نه چیزی .واقعا چه توقعاتی داشت .خنده م گرفت.اونموقع بیست و چهار سالم بود .هرشب برام می نوشت دوست دارم .
می دونستم دوستم نداره .چون واقعا هیچی بینمون نبود.حتی پیام بازی هم نمیکردیم .هراز گاهی پیامی می داد بهم و از شرایطش می گفت .
فکر کنم چون شرایط خانوادگیم خوب بود میخواست مخم رو بزنه .چون خودمم از اون دست دخترهایی نیستم که زیاد تو دید باشم .آروم و ساکت و ساده ام .هم از نظر اخلاقی هم از نظر تیپ .هیچوقت کسی دوستم نداشت .بگذریم .
فکر کن اگه میگفتم باشه چه سرنوشت نامعلوم و داغونی پیش روم بود .
تنها دل خوشی این زنِ جوانِ چال لُپ دارِ قوز کرده رفتن به انزلی ،کتاب خواندن ،ادیت عکس با لپ تاپ و خوردن غذاهای لذیذ و خوش مزه بود که این روزها آن را هم از خود دریغ کرده بود .
سلام من همچنان سر رژیم هستم .هرچند دیروز ناهار مفصلی خوردم و بعدشم یک کلوچه گردویی خوردم ولی شب هیچی نخوردم .
به پیشنهاد شما اپلیکیشن زیره رو دانلود کردم و پیاده روی هم رفتم .
تا با برنامه غذایی برم جلو .نوشته وزنم باید ۴۷کیلو باشه که ایده آل بشم. ولی الف خوشش نمیاد در اون حد لاغر بشم و خودمم فکر میکنم صورتم چروک برداره . هدفم رو زدم ۶۳ کیلو .گفت دوماه و نه روز دیگه بهش می رسم .
ساعت ۱۸:۳۱ وسوسه شدم نسکافه بخورم ،نخوردم .
ساعت ۲۰:۷ احساس ضعف .فکر میکنم که کاهو بخورم یاخرما .(نصف خرما خوردم)
ساعت ۲۱:۰۲ چقدر دلم پیتزا مخلوط خواست .وای ..
۲۲:۰۶ دروغ چرا حس می کنم فشارم افتاده .دست و پام درد میگیره وکف پام سرد شده :)))))))
۲۳:۴۴ واقعا گرسنمه از ناهار که ساعت چهارظهر خوردم تا الان فقط نصف یک خرمارو خوردم .بنظرم برم یک خرما بخورم ها؟ نمی دونم .
نه می خوابم ..می تونم از گرسنگی بخوابم ؟