-آرزو می کنم فصل بهار آلرژی نداشته باشم ..
نه عطسه نه سرفه نه خارش بینی .
-آرزو می کنم هر روز صدای زنگ بیدارباش گوشی الف رو نشنوم .
-آرزو می کنم بهار هر وقت گشنه ش شد خودش برا خودش شیر درست کنه و بخوره .
-آرزو می کنم استرس نخوابیدن ،کم خوابیدن،مهمون های بی خبر و
ناگهانی از قوم شوهر،استرس مریض شدن بهار یا از دست رفتن زمان و روزهای جوانیم رو نداشته باشم و بیشتر اوقات بهشون فکر نکنم.
-آرزو می کنم وقتی نیت خوبی دارم کسی رفتار بدی ازش دریافت نکنه .
-آرزو می کنم انسان های درستی تو مسیر زندگیم قرار بگیرند .
-آرزو می کنم آرامش به زندگیم برگرده .
دوستام نیم ساعت مونده به اومدنشون زنگ زدند که ما گشنه ایم
ناهار درست کن . خداییش میخواستم فحش بدم چون کلی اصرار
کرده بودم ناهار بیان بعد گفته بودند نه .شانسی که آوردم اون لحظه
بهار خواب بود . سریع کتلت و برنج درست می کنم .
نمیدونم حالا خوش مزه بود یا نه .خودمم که چیزی نخوردم.
چون به خودم وعده چای و شیرینی داده بودم .
اومدند بهار رو بغل کردند کلی . باهاش بازی کردند ..
هردوشون دپرس بودند . یکیشون دستبندشو تو راه گم کرده بود.
اون یکی هم می گفت آخرسال هست براش مشتری میاد و باید
زودتر بره و زودتر رفت ..
متوجه گذر زمان نشدم .
امروز گیسو باهام تماس گرفت و من جواب ندادم .
فردا دوست های رشتیم به صرف چای و شیرینی میان اینجا .
_خونه نیاز به جاروبرقی داره
_بهار رو باید حموم کنم
_اجاق گاز رو باید دستمال بکشم خیلی کثیف شده ولی فکر
نکنم وقت شه شستشو بدمش .
_شستن میوه ها
_آماده کردن و چیدن ظرف ها روی میز
_شستن ظرفشویی و دستمال کشیدن روی پیشخون
_پاک کردن میز تلویزیون
پ_ن : حس می کنم دهنم سرویسه
شب بخیر
آخرسالی حوصله ی بحث با گیسو رو ندارم .
بعد از دو روز جواب پیامکم رو داده نوشته :
به کارهای بدت فکر کردی؟
منم دو روز دیگه جوابش رو می دم می نویسم
آره داشتم فکر می کردم ..
:/ گمج