گذشته من

گذشته من

جای خالی
گذشته من

گذشته من

جای خالی

مزاحمت

خیلی برام جالبه که تو برنامه گهواره که مخصوص تبادل نظر خانم های 

بارداره آقایونی هم هستند که با اکانت های دختر میان و مزاحم مادرها 

میشند . یعنی بیشتر خنده داره واسم .وقتی میبینم مادرها اسکرین شات چت اونهارو پست میکنند و میگن این آقاست بلاکش کنید همه شکلک خنده میگذارند .یجورایی شبیه پیدا کردن موش تو انبار کاهه .

همه چیز آرومه

دوست دارم به چیزهای قشنگ فکر کنم .

مثلا حس استقلال و جدا از خانواده زندگی کردن .

مثلا صدای بارونی که تو کوچه میباره و حلب های پشت بام رو میلرزونه .

مثلا برگ انجیری که بعد از مدت ها امروز جوانه زد و سلام گفت .

یا شوق و ذوقی که برای رفتن به آموزشگاه رانندگی دارم تا برای گرفتن 

گواهینامم اقدام کنم .همه این ها قشنگه و من بعد از مدت ها حالم خیلی بهتر از همیشه ست .بله 

اون دوستم

اون دوستم که تو پست قبل گفتم مدام پست های معنی دار میذاره در مورد بخشیدن و فراموش کردن .نمیدونم من این هارو به خودم بگیرم و فکر کنم اون از دستم ناراحته یا اینکه بگذارمش رو حساب ذهن آشفته ی خودم که این روزا زیادی حساس شده و بهش بهایی ندم 

با همه اینها امروز براش تو اینستا پست فرستادم و فقط لایک زد .

مدت هاست که دیگه دوست ندارم برای کسی قیافه بگیرم یا با 

کسی قهر کنم .فکر میکنم نه در توانم هست و انرژیش رو دارم نه 

دنیا ارزش این رو داره که بخوام دل چرکین بشم از کسی .

این رو از الف یاد گرفتم .که در کمال بیزاریش از کسی سعی میکنه باز 

هم بهش احترام بگذاره و دلش رو نشکونه .

با این حال وقتی میبینم تو یک قضیه من هم حق به جانبم نمیتونم دست 

از این احساس که اون باید بیاد سمت تو یا اون اشتباه کرده و تو چرا ناراحتی بردارم .

پ_ن : دلم میخواد امروزم رو  قشنگ شروع کنم .بدون فکر کردن به چیزهای ناراحت کننده .اما انگار نقطه عطف زندگیم دست   پنجه زدن با همین چیزهاست و این اشتباهه .

اینکه حس های خوبم رو  قربانی افکار بدم میکنم .



قبولی

می نویسم چون احساسات امروزم یک آرامش بعد از طوفانه .

شش هفت سال پیش دوستم اومد گفت بریم رانندگی ثبت نام کنیم .

گفتم اکی . اون موقع دانشجو بودم و دنبال تجربه های جدید . 

روز آزمون آیین نامه مصادف بود با روزی که من از طرف بهداشت شهر

سرشمار جمعیت شده بودم و فی الواقع شب قبلش چیزی نخونده بودم و

با هشت تا غلط رد شدم .

هفته ی بعدش کتاب رو خوندم و باز با چهار تا غلط رد شدم .

گذاشتم کنار و بعد ازدوسال وقتی یک هفته مونده بود کاردکسم باطل شه رفتم و تست های آزمون رو خوندم و بدون هیچ غلطی قبول شدم ولی امتحان شهر رو افتادم .

روزی که برای امتحان شهر کنار افسر نشسته بودم پام رو کلاچ می لرزید و چقدر برام ناراحت کننده بود .

اون روز وقتی برگشتم آموزشگاه بهم گفتند کاردکست چون باطل میشه باید یک بار دیگه آیین نامه بدی و من باخودم گفتم چه مسخره بازی ایه و کلا رانندگی رو گذاشتم کنار .

شش سال بعد وقتی الف میخواست ماشین ثبت نام کنه و همه تو جمع خانوادگی متوجه شدند گواهینامه ندارم دوباره به جوش اومدم که برم سمتش . خداروشکر با وجود باطل شدن کاردکس مجبور نبودم یک بار دیگه با کلی هزینه ثبت نام کنم و فقط باید پروندم رو از انزلی به این شهری که هستم انتقال می دادم .با کلی بدبختی و دوندگی رفتم پلیس راهور رشت و بعد از اون هم پلیس راهنمایی همین شهری که توش هستم و بلاخره اکی شد .

تمرینام رو شروع کردم و بار اولی که اینجا امتحان آیین نامه دادم قبول شدم .ولی آزمون شهر رو رد شدم .اونم دو بار .

بار اول و دوم بخاطر پارک دوبل رد شدم چون اینجا انگار فقط براشون پارک دوبل مهمه .یعنی چهار قدم که جلوتر می رفتم می گفت دوبل بزن و منم خراب می کردم .بار سوم که همین امروز بود با کلی استرس دقیقا مثل قبل وقتی گفت برو بعد چهار قدم گفت دوبل بزن و خداروشکر این دفعه قبول شدم .یعنی اگر استرس این روزهام رو بگم و از تلخی حس مردود شدن و استرس و ایستادن برای امتحان حرف بزنم میتونم کتاب بنویسم .فقط خدا میدونه چقدر بخاطر رانندگی گریه کردم و اذیت شدم و امیدوارم بچه م آسیب نبینه . ولی بهرحال تموم شد و رفت . خدایا شکرت 

میوه ها

چقدر مِلون تو این هوا خوشمزه ست .

چقدر آبدار و شیرینه .انگار تک تک سلول های بدنم میگفت چنگال رو توش فرو کن و بخور. الکی نیست میگن ویار و این حرفا ..اصن حال عجیبیه .

یکجا نوشته بود اگه تو دوران بارداریت از میوه خوردن خوشت بیاد بچه ت

دختر میشه. ولی اگه از گوشت و این چیزا خوشت بیاد پسر میشه .

فقط میخوام بگم غذا خوردن چقدر این روزا سخت شده و کاش فقط بجاش میوه میخوردم .