خیلی برام جالبه که تو برنامه گهواره که مخصوص تبادل نظر خانم های
بارداره آقایونی هم هستند که با اکانت های دختر میان و مزاحم مادرها
میشند . یعنی بیشتر خنده داره واسم .وقتی میبینم مادرها اسکرین شات چت اونهارو پست میکنند و میگن این آقاست بلاکش کنید همه شکلک خنده میگذارند .یجورایی شبیه پیدا کردن موش تو انبار کاهه .
دوست دارم به چیزهای قشنگ فکر کنم .
مثلا حس استقلال و جدا از خانواده زندگی کردن .
مثلا صدای بارونی که تو کوچه میباره و حلب های پشت بام رو میلرزونه .
مثلا برگ انجیری که بعد از مدت ها امروز جوانه زد و سلام گفت .
یا شوق و ذوقی که برای رفتن به آموزشگاه رانندگی دارم تا برای گرفتن
گواهینامم اقدام کنم .همه این ها قشنگه و من بعد از مدت ها حالم خیلی بهتر از همیشه ست .بله
اون دوستم که تو پست قبل گفتم مدام پست های معنی دار میذاره در مورد بخشیدن و فراموش کردن .نمیدونم من این هارو به خودم بگیرم و فکر کنم اون از دستم ناراحته یا اینکه بگذارمش رو حساب ذهن آشفته ی خودم که این روزا زیادی حساس شده و بهش بهایی ندم
با همه اینها امروز براش تو اینستا پست فرستادم و فقط لایک زد .
مدت هاست که دیگه دوست ندارم برای کسی قیافه بگیرم یا با
کسی قهر کنم .فکر میکنم نه در توانم هست و انرژیش رو دارم نه
دنیا ارزش این رو داره که بخوام دل چرکین بشم از کسی .
این رو از الف یاد گرفتم .که در کمال بیزاریش از کسی سعی میکنه باز
هم بهش احترام بگذاره و دلش رو نشکونه .
با این حال وقتی میبینم تو یک قضیه من هم حق به جانبم نمیتونم دست
از این احساس که اون باید بیاد سمت تو یا اون اشتباه کرده و تو چرا ناراحتی بردارم .
پ_ن : دلم میخواد امروزم رو قشنگ شروع کنم .بدون فکر کردن به چیزهای ناراحت کننده .اما انگار نقطه عطف زندگیم دست پنجه زدن با همین چیزهاست و این اشتباهه .
اینکه حس های خوبم رو قربانی افکار بدم میکنم .
می نویسم چون احساسات امروزم یک آرامش بعد از طوفانه .
شش هفت سال پیش دوستم اومد گفت بریم رانندگی ثبت نام کنیم .
گفتم اکی . اون موقع دانشجو بودم و دنبال تجربه های جدید .
روز آزمون آیین نامه مصادف بود با روزی که من از طرف بهداشت شهر
سرشمار جمعیت شده بودم و فی الواقع شب قبلش چیزی نخونده بودم و
با هشت تا غلط رد شدم .
هفته ی بعدش کتاب رو خوندم و باز با چهار تا غلط رد شدم .
گذاشتم کنار و بعد ازدوسال وقتی یک هفته مونده بود کاردکسم باطل شه رفتم و تست های آزمون رو خوندم و بدون هیچ غلطی قبول شدم ولی امتحان شهر رو افتادم .
روزی که برای امتحان شهر کنار افسر نشسته بودم پام رو کلاچ می لرزید و چقدر برام ناراحت کننده بود .
اون روز وقتی برگشتم آموزشگاه بهم گفتند کاردکست چون باطل میشه باید یک بار دیگه آیین نامه بدی و من باخودم گفتم چه مسخره بازی ایه و کلا رانندگی رو گذاشتم کنار .
شش سال بعد وقتی الف میخواست ماشین ثبت نام کنه و همه تو جمع خانوادگی متوجه شدند گواهینامه ندارم دوباره به جوش اومدم که برم سمتش . خداروشکر با وجود باطل شدن کاردکس مجبور نبودم یک بار دیگه با کلی هزینه ثبت نام کنم و فقط باید پروندم رو از انزلی به این شهری که هستم انتقال می دادم .با کلی بدبختی و دوندگی رفتم پلیس راهور رشت و بعد از اون هم پلیس راهنمایی همین شهری که توش هستم و بلاخره اکی شد .
تمرینام رو شروع کردم و بار اولی که اینجا امتحان آیین نامه دادم قبول شدم .ولی آزمون شهر رو رد شدم .اونم دو بار .
بار اول و دوم بخاطر پارک دوبل رد شدم چون اینجا انگار فقط براشون پارک دوبل مهمه .یعنی چهار قدم که جلوتر می رفتم می گفت دوبل بزن و منم خراب می کردم .بار سوم که همین امروز بود با کلی استرس دقیقا مثل قبل وقتی گفت برو بعد چهار قدم گفت دوبل بزن و خداروشکر این دفعه قبول شدم .یعنی اگر استرس این روزهام رو بگم و از تلخی حس مردود شدن و استرس و ایستادن برای امتحان حرف بزنم میتونم کتاب بنویسم .فقط خدا میدونه چقدر بخاطر رانندگی گریه کردم و اذیت شدم و امیدوارم بچه م آسیب نبینه . ولی بهرحال تموم شد و رفت . خدایا شکرت
چقدر مِلون تو این هوا خوشمزه ست .
چقدر آبدار و شیرینه .انگار تک تک سلول های بدنم میگفت چنگال رو توش فرو کن و بخور. الکی نیست میگن ویار و این حرفا ..اصن حال عجیبیه .
یکجا نوشته بود اگه تو دوران بارداریت از میوه خوردن خوشت بیاد بچه ت
دختر میشه. ولی اگه از گوشت و این چیزا خوشت بیاد پسر میشه .
فقط میخوام بگم غذا خوردن چقدر این روزا سخت شده و کاش فقط بجاش میوه میخوردم .