گذشته من

گذشته من

جای خالی
گذشته من

گذشته من

جای خالی

کتابی که آرزو میکنید والدینتان خوانده بودند

دیروز چند صفحه کتاب خوندم .

نکته ای که از توش برداشتم این بود که هر رفتاری با بچه مون میکنیم و

بعدش پشیمون میشیم نشون دهنده ی رفتاری هست که والدینمون با ما در همون دوران انجام دادند .مثلا وقتی از کاریش واقعا عصبانی میشیم بخاطر احساس بدی هست که اون موقع والدینمون توخود ما ایجاد کردند .بعد مثلا مردی رو مثال زد که از بچه ش فرار می کرد و بعد میگفت دوران کودکی نرمالی داشته در صورتیکه کاشف به عمل اومد پدرش اینارو گذاشته و رفته .و اینکه اون مرد اصلا متوجه نبود چه آسیب بزرگی بهش وارد شده با رفتن اون .احساسات فروخوردش وارد ضمیر پنهانش شده بود و تو رفتارش اثر گذاشته بود و این تو جلسات روانکاویش با دکترش مشخص شد که ساعت ها تو اتاق داد می زد وگریه می کرد .و زمانیکه باهاش مواجه شد دیگه حالش خوب شد و ..

می گفت مثلا مادری بود که با بچه ش شهربازی بودند .بچه می گفت میخواد تو فلان وسیله اسباب بازی بنشینه اما مادر کمکش نمی کردو عصبانی شدبا لحن بد گفت خودت انجام بده .بعد وقتی مادر گذشتش رو واکاوی کرد یادش اومد مادربزرگی داشت که نمیگذاشت هیچکاری انجام بده همش همه ی کارارو براش انجام میداده بخاطر همین این فرد برای بچه ی خودش اینطوری واکنش نشون داده .وقتی اینارو به بچه ش گفت برداشت بچه این بود که مامان فکر کردم من برات اهمیت ندارم .

کتاب می گفت موقعی که عصبانی میشید خودتون رو جای بچه خودتون بگذارید و با فکر عمل کنید .نگذاریدبا رفتاری که در گذشته بهتون آسیب رسونده به بچه خودتون آسیب برسونید .

و در نهایت اصرار به واکاوی گذشته برای ترمیم زخم هایی داشت که ناخواسته و غیرعمد والدینمون بهمون دادند .همونطور که پدربزرگ مادربزرگ های ما هم به پدرمادرمون دادند و الی آخر..

دعا

گردن و سرشونه م تیر می کشه . امروز حین چت با یک عزیزی 

انگشت پام هم گیر کرد به تخت بهار و زمین خوردم .الان انگشت 

کوچیکم ورم کرده و باد داره .قرمز شده وقتی کمی فشار میدم درد استخونش نفسم رو می بره .همین حالا به بهار شیر دادم .

بهار شیشه شیرش رو دست گرفته و باقی شیر رو می خوره .خیلی اتفاقی ..الف مریضه ،ناراحتی معده گرفته و خوابیده . 

باشگاه نرفتم .فکر کنم سه جلسه کلا رفته باشم .اما اینجوری بهتره .

اگه ناقل باشم چی..صدای بارون از بیرون میاد .دلم یک شروع جدید می خواد .یک زمزمه های ریز از شروع کارگاهی تو رشت میاد که ازم دعوت شده توش شرکت کنم . نمی دونم این راهی هست که باید توش قدم بگذارم یا دوباره در دریایی از سرگردانی باید غرق بشم .

باید به بهانه گذاشتن آشغال ها به بیرون زیر بارون برم و برای خودم دعا کنم . :))

های دنیا چخبره؟

با سلام و عرض ادب و احترام ‌:

نودل با عصاره گوشت خر است .

حالت تهوع ،بوی بد ..

مریضی همچنان ادامه دارد .

پ_ن :الف هم مریض شد .

برای خودم

این مطلب توسط نویسنده‌اش رمزگذاری شده است و برای مشاهده‌ی آن احتیاج به وارد کردن رمز عبور دارید.

بچه ها

خوبم.

بهترم ..

حتی امروز دلم ساندویچ کالباس خواست .

اما نمی تونم بخورم چون باز هم می ترسم بالا بیارم .

دیشب بهار رو بردیم رشت پیش متخصص اطفال شبانه روزی .

بهار بدجور بیرون روی داشت .

دکتر بهمون زینک و پدی لاکت و یه نوشیدنی داد که بوی آب سیب 

میده و گفت جای آب این رو بهش بدم . گفت : شانس آوردی محتویات شکمش رو هی بالا نمیاره .چون این ویروس برای بچه ها اینجوری میاد .

اگر تب داشت یا دائم بالا آورد نیاز به بستری و سرم هست .

آخ اون دست های کوچولوش سرم بخوره ..

قلبم درد میاد بهش فکر می کنم . الان که مادر شدم میبینم واقعا 

درد داره .خیلی زیاد ..یجوری که تصورش جونم هم درد میاره .

کاش بچه ها هیچوقت درد نکشند ..

تصویر اول :دیشب تا بریدگی نخستین رفتیم یادم اومد شیشه شیر بهار رو جا گذاشتیم دوباره برگشتیم 

تصویر دوم : دکتر یک پیرمرد مهربون و البته جدی بود که ماسک زده بود .بهار تو بغلم بال بال می زد ..چندماهه یاد گرفته این حرکتو .مثل این پرنده ها که تو بغلت پرپر می زنند تا بپرند .ولی بهار با ذوق اینکارو می کرد از روی نق و بهانه گیری نبود .

مادرم تمام دیشب حالش بد بود .انزلی موندم تا ازش مراقبت کنم .

صبح پاشدم دیدم رفته حیاط و تمام سیرهای باغش رو پوست گرفته و

تمیز یک گوشه گذاشته .حالش خوب شده بود .

داداشم نه ..حالش بد بود .فشارش از ده تکون نمی خوره .

الف همین حالا از سرکار اومد .. باید برم پایین ..امشب برمیگردیم خونه خودمون .