گذشته من

گذشته من

جای خالی
گذشته من

گذشته من

جای خالی

اعصاب خوردی

دیگه حالم از سیاست و بحث های سیاسی بهم می خوره .

خونه الف که می ریم شروع می کنند به توهین و فحش و فحش کشی

به این داستان ها که شد .

خونه پدر مادر منم کاملا برعکس انگار مدینه فاضله و بیت المقدسه .

طرفدار سفت و سخت نظام اند و عقیده دارند مسئول ها بدند وگرنه 

همه چیز خوبه .کار کارِ آمریکاست و این داستانا .

این وسط منم اعصابم خورد میشه پدر مادرم چشماشون رو به روی خیلی

چیزها بستند و نمی خواند که ببینند یک عمر راهی رفتند که تهش پوچ 

بوده .چند روزپیش داشتم می گفتم ناراحتم الف زیاد کار می کنه و اون هایی 

که بالا نشستند کار نمی کنند و بهترین امکانات رو دارند .

بابام گفت زندگی همینه و انتظاراتت رو بیار پایین .

تو مخش کاشتند که توقعت باید پایین باشه و همیشه باید شکرکنی و 

این چیزا .این وقت ها دوست دارم داد بزنم یا برم ازونجا .

حالم بد میشه اینقدر حق به جانب حرف می زنه. نه حرف های من رو 

می شنوه نه دوست داره بشنوه .

باید کمتر برم اونجا .

هیچ

بیشتروقت ها اونقدر تو خیالات خودم سر می کنم که نصف حرف های 

طرف مقابلم رو نمی شنوم . نمونه ش دیشب که الف بهم گفت این آهنگ 

رو به افتخار تو گذاشتم و من هردوبار که پلی شد جایی دیگه سیر می کردم .

جایی بین گذشته و آینده ..بین حرف ها و آدم ها وکلمه ها ..

الف پرسید چطور بود ؟ 

_واقعا قشنگ بود ممنون 

زندگی

این مطلب توسط نویسنده‌اش رمزگذاری شده است و برای مشاهده‌ی آن احتیاج به وارد کردن رمز عبور دارید.

واکسن چهارماهگی

بهار عزیزم .

امروز واکسن چهار ماهگیت رو زدیم .

من و مادرم بودیم.زنی که واکسنت رو زد چون به عنوان میهمان اینکار 

رو کردیم خیلی برای ما قیافه گرفت .اول قطره فلج اطفال 

بعد  ران راست و پیرو اون ران چپ که موقع زدن ران چپ با ترس و جیغ

به اون زن نگاه می کردی  و فهمیده بودی انگار خطری در راهه .

بعد از فرو کردن سوزن به رانِت نفست رفت و من ده برابر تو درد 

کشیدم .همه ی وجودم درد گرفت و نتونستم گریه نکنم .

چندین بار سعی کردم در همون حال بغلت کنم ولی مادرم پنبه رو روی زخمت نگه داشته بود تا خون شلوارت رو کثیف نکنه .

احساس ضعف آزارم می داد .احساس قوی نبودنم و درد کشیدنت 

اگرچه کمی بعد یادت رفت هنوز توی وجود من نشسته و قلبم رو می شکونه .

این رو جدی می گم .


تنفر

اصلا حوصله ی نصیحت و گفتمانی که تهش به نصیحت ختم شه رو ندارم .