-
دوست
چهارشنبه 18 خرداد 1401 07:33
بهم گفت اتفاقا همه تو رو دوست دارند ولی تو همش فکر می کنی هیچکی دوستت نداره
-
صدا
دوشنبه 16 خرداد 1401 21:20
میترسم اینجا تنهایی
-
خونه قبلی
شنبه 14 خرداد 1401 11:17
هوا منو یاد روزهای بعد آخرین امتحان میندازه .تو حیاط بزرگ خونه قبلی در حالیکه رزهای بزرگ صورتی کم رنگ و گل های نسترن و رز زرد دراومده بودند پشت میز چوبی زوار در رفته توی حیاط مینشستم و چای و نون پنیر میخوردم .عزیزجون عصا زنان گوشه ی حیاط خیره به جایی نامعلوم مینشست و گاهی لبخند میزد . گاهی فکر میکنم من آینده ی اونم...
-
وجدان لعنتی کثافت
شنبه 14 خرداد 1401 11:11
صورتم پف کرده و یکطوری شدم .منتظرم این تعطیلیا تموم شه پاشم برم دکتر تا برام سونو آنومالی بنویسه .میخوام ببینم آبان ماهی چقدر رشد کرده چجوری شده اصلا دختره یا پسره .این روزا خیلی احساساتی شدم و پر از حس گناهم .حتی اگه یکی منو برنجونه و واکنش نشون بدم همش یچیزی تو مغزم هی آلارم میزنه "تو مقصری ،تو گناهکاری. بعد تو...
-
آره
سهشنبه 10 خرداد 1401 21:39
خدایا اومدم فقط بگم شکرت . چیزی اتفاق نیوفتاده . ولی بخاطر همین بی اتفاقی هم شکرت _دوست دارم
-
لانلی
دوشنبه 9 خرداد 1401 09:00
من تنهام .خیلی تنهام و حالم اصلا خوب نیست .
-
دیگری رفت
دوشنبه 9 خرداد 1401 08:58
تو چاره ای نداشتی که باهاش زندگی کنی برای همین با همین حرف ها و توجیه های مسخره خودت رو آروم و دیگری رو متقاعد کردی . ولی دیگری متقاعد نمیشه اینو مطمئن باش .
-
اه
دوشنبه 9 خرداد 1401 06:54
هیچی برام زجرآور تر از ایننیست که یک جنس مذکر بیاد در مورد اینکه زایمان طبیعی بهتره یا سزارین حرف بزنه و اظهار نظر کنه .وقتی این اتفاق میوفته دلم میخواد بمیرم .دلم میخواد چشم هاش رو از تو کاسه در بیارم . آخه تو چی میدونی از دردزایمان کشیدن و بخیه و پاره شدن و جراحت و ... که میای میگی بنظر من فلان چی بهتره . دلم میخواد...
-
قهر قهر تا روز قیامت
دوشنبه 9 خرداد 1401 06:34
حقیقت اینه که من تو انتخاب دوست هام شانسی نیاوردم . یا من برا اونا دوست خوبی نبودم یا اونا واسه من . وهرچقدر دارم جلوتر میرم حس می کنم واقعا تحمل و حوصله آشنایی جدید رو ندارم . همینکه همون قبلی هارو بتونم نگه دارم کار خیلی شاخی کردم . پ_ن: دلم برای قهرهای چندین و چندساله دوران راهنمایی با دوستهام تنگ شده .الان نه...
-
خنده ی مصنوعی
دوشنبه 9 خرداد 1401 06:26
دیروز با میم قرار گذاشتم.یهو وسط راه برگشته میگه من به فلان دوستم هم گفتم بیادو قرار هست به ما بپیونده . حقیقتش خیلی حرصم گرفت . چون میم دوست صمیمیم بود و تازه پنج شش ماه بود با این دختره دوست شده و هی ازش استوری میذاره و از این کارا . بعد می دونست شخصیت من چجوریه و آدم اجتماعی ای نیستم که بتونم با هرکس و هرجمعی بسازم...
-
دستور
شنبه 7 خرداد 1401 23:48
الف رو ندارم یک مدت . از وقتی باردار شدم بدجور احساس می کنم نیاز دارم کنار و همراهم باشه . وقتی حضورش رو میبینم به قدری خوشحال میشم که باقی نبودن هاش برام کمرنگ میشه . نمیدونم چرا شرایط کارش اینطور شده که شبانه روز فقط پنج شش ساعت با هم باشیم که اونم وقتی برمیگرده ست وبه شدت خسته ست .
-
بسم الله گویان
شنبه 7 خرداد 1401 23:43
نمیدونم این چه حس و حال مزخرفیه که برای تک تک کارها و حرف هام عذاب وجدان میگیرم .بعدش هم تمام اسلحه هارو سمت خودم میگیرم و یک مرتبه بامب . با یک شلیک به کل متلاشی میشم تا صبح بعدی که بیام خرده ریزهام رو جمع کنم و از جا بلند شم .
-
جنسیت
سهشنبه 3 خرداد 1401 06:45
واقعا به اونایی که میگن فردا یا امروز میرم آنومالی حسودیم میشه . دو هفته صبر کردن برای اینکه تازه طرف بیاد برات نسخه بنویسه مسخره ست . اعصاب خوردیه . پ_ن : مامان الف دوست داره پسر شه . پ_ن : من برام هیچ فرقی نداره هرچی خدا بخواد
-
هیچ
سهشنبه 3 خرداد 1401 06:39
ولی من هیچ خوشحال نیستم که فردا تولدمه . حتی یک ذره یا یک مقدار
-
چیکار باید کنم
شنبه 31 اردیبهشت 1401 13:38
من اون روز توی خونشون اوج فلاکت و سیاه بختی رو دیدم . اوج نا امیدی رو دیدم .تمام دیروز چه وقتی مادرم غذای موردعلاقه م رو درست کرده بود یا وقتی داشتم با الف توت فرنگی می خوردم وقتی یاد اون موش خاکستری تو حیاطشون میوفتم یا یاد حرف ها و داد و بیدادهای مادرش ...یا وقتی حرف اون زن که زندگی اونهارو خراب کرد رو از زبون مادرش...
-
خدایا
جمعه 30 اردیبهشت 1401 15:50
دنیارو چه کثافتی گرفته . پ_ن : دوستم ....
-
سیدعلی صالحی
چهارشنبه 28 اردیبهشت 1401 23:28
میترسم، مضطربم و با آن که میترسم و مضطربم باز با تو تا آخرِ دنیا هستم میآیم کنار گفتگویی ساده تمام رویاهایت را بیدار میکنم و آهسته زیر لب میگویم برایت آب آوردهام، تشنه نیستی؟ فردا به احتمال قوی باران خواهد آمد. تو پیشبینی کرده بودی که باد نمیآید با این همه … دیروز پی صدائی ساده که گفته بود بیا، رفتم، تمام رازِ...
-
این مطلب فاقد ارزش خواندن است .
پنجشنبه 22 اردیبهشت 1401 07:55
نمیدونم چرا سرصبح یاد دوستام ودوست پسراشون کردم . چندسال پیش (شش هفت سال پیش)وقتی دانشجو بودم یک روز با دوستم (سین) میریم بیرون .یهو وسط خیابون بهم می گه من با شهاب قرار دارم . خانوادشم میان (خواهر پسره و دامادشو یه پسر جوونه دیگه که احتمالا دوست دختر نداشته و آورده بودنش که مثلا من و اون باهم دوست بشیم یا آشنا بشیم)...
-
دوست پسر گیسو
پنجشنبه 22 اردیبهشت 1401 07:36
گیسو پریروز زنگ زد و یک ساعت و نیم حرف زدیم و رفتار دوست پسرشو باهم تحلیل کردیم .آخرشم نتیجه این بود که بره پیش مشاور . بهش گفتم من در حد خودم میتونم راهنماییت کنم ولی مشاور درسش رو خونده . بعدم شماره مهناز مرامی رو دادم بهش .(یه خانومی بود که از اقوام شنیده بودم کارش خوبه).نمیدونم زنگ بزنه یا نه چون این مشاورها هم...
-
امروز تمومشه
پنجشنبه 22 اردیبهشت 1401 07:19
کمرم با کوچکترین حرکتی درد می کنه . حتی وقتی یکم برای ظرف شستن می ایستم حس می کنم کمرم خشک میشه . اگه دیشب الف تو کارهای خونه کمکم نمی کرد شاید امروز نصف بیشتر کارها هم رو زمین مونده بود . _برای غربالگری اولی که انجام دادم باید یسر می رفتم بهداشت ولی امان از تنبلی _هر چقدر بیشتر به جنسیت فکر می کنم بیشتر اعصابم خورد...
-
دعوت
چهارشنبه 21 اردیبهشت 1401 22:35
فردا دوتا از دوستای رشتیم میان خونمون . قرار هست از یدونشون کلیپ بگیرم و تدوینش کنم (برای کار بیمه ش هست) .هم به اون کمک میکنم و خوشحالش می کنم هم خودم تمرین می کنم.هنوز وقتی به کلیپ گرفتن از افتتاحیه خانم (ک) فکر می کنم استرس می گیرم . حالا کار تدوینش به کنار . دلم میخواد یک پریست مشتی روش بندازم حتی حاضرم بخرم ولی...
-
داستانی شد
سهشنبه 20 اردیبهشت 1401 21:46
آبان ماهی یک مقدار پایینه . کار سنگین برام ممنوعه . بالا رفتن از پله ها برام ممنوعه . فقط باید یجا دراز بکشم
-
وقتی میای صدای پات ...
دوشنبه 19 اردیبهشت 1401 15:33
گاهی یسری آهنگ ها تو ذهنم یکجوری پلی میشه که حس می کنم اگه بارها خواننده ش بیاد و اون رو بخونه باز هم همونجور قشنگ در نمیاد .
-
جوشن کبیر
دوشنبه 19 اردیبهشت 1401 08:29
شاید چیزای زیادی باشه که هم ردیف "دعای جوشن کبیر زیبا باشه ، اما وقتی صُبحِت رو با صدا زدن اسم های مختلف خدا صدا میکنی آغاز دلپذیرتری خواهی داشت . پ_ن : گرچه براش هیچ تمرکزی ندارم ولی باز خالی از لطف نیست . یا نور کل نور،یا نورا قبل کل نور،یا نورا بعد کل نور ...
-
تنبلی
یکشنبه 18 اردیبهشت 1401 11:49
دلم مبخواد پیاده روی کنم،مطالعه کنم،خونه رو جارو کنم و برق بندازم ،ناهار درست کنم و... ولی تنها چیزی که انجامش میدم دراز کشیدن رو تخت و بازی با گیم گوشیمه.آبان ماهی خیلی تنبلم کرده .حتی حوصله ی ادیت زدن عکس هام هم ندارم . پ_ن :شایدم تقصیر اون نیست
-
طبیعی یا سزارین
شنبه 17 اردیبهشت 1401 12:39
نمیدونم چه حکمتیه تا الف میره و تنها میشم دوست دارم برم این فیلم های زایمان طبیعی رو ببینم و بفهمم شش ماه دیگه قرار هست چه بلایی سرم بیاد . بعد که یک قسمتیش رو میبینم اعصابم خورد میشه و ضربان قلب میگیرم و اشکم در میاد از ناراحتی . دیشب بخاطر همین چیزا اصلا نتونستم درست بخوابم .
-
جنسیت
شنبه 17 اردیبهشت 1401 12:36
آبان ماهی ضربان قلب بالایی داشت . جواب آزمایشم رو که تو این برنامه های مخصوص خانم های باردار گذاشتم .یسریا نظر دادند که دختره بخاطر همین ضربان قلب بالا. از طرفی دیشب دوباره درباره ی وضعیت خلفی سوال پرسیدم (چون وضعیت جفت خلفی هست_یعنی فشار به ستون فقراتم وارد میشه) بعد چند نفر گفتند پسره . ذهنم خیلی مشغول شد یکهو ....
-
آرامش
شنبه 17 اردیبهشت 1401 12:33
حقیقت اینه که هرچقدر جلوتر میرم نیازم به دریافت آرامش و دوری از هرگونه بحث ،پالس منفی،مشاجره،دریافت غلط یا هرچیز دیگه ای بیشتر میشه .دلم میخواد رها بشم از آدم ها و قضاوتشون و تو این گوشه امن زندگیم به راحتی زندگی کنم .
-
قلب
شنبه 17 اردیبهشت 1401 12:31
نمی دونم خدا تو بعضی صبح ها چه پودر طلایی رنگی ریخته که از وقتی از خواب بلند میشی پر از ایده و انگیزه های جدید میشی .
-
ماسک
جمعه 16 اردیبهشت 1401 23:30
فعلا حوصله گیسو رو ندارم. بحثمون چند روز پیش هم شکل گرفت . بهم گفت از روی لجبازی چون من قرار صبح رو کنسل کرده بودم اونم خواسته بعدظهرو کنسل کنه . منم برگشتم گفتم اینجوری برام قابل درک شد تا اینکه بیای یک ایموجی بوس بفرستی بگی کار داشتم بعدظهر . بین حرف ها هنوزم به خاطر آشناییم با الف از من دلخور بود که چرا من جزئیات...