-
فکت
پنجشنبه 9 شهریور 1402 19:59
هر موقع استرس دارم بدجور خوابم می گیره .
-
خلوت
سهشنبه 7 شهریور 1402 16:17
زیاد خوشحال نیستم . دیشب موقع خواب حالت تهوع داشتم و تپش قلب گرفته بودم .الف خواب بود .نمی دونم چم بود ..اگه دست خودم بود می رفتم یک جای دیگه می نشستم و زار زار گریه می کردم .قبل از ازدواج خیلی با دوستام بیرون می رفتم .بعد ازدواج کم کم خونه نشین شدم .به ندرت بیرون می رم .اولا خوشم نمیومد و دائم دوست داشتم برم بیرون...
-
بدمینتون
سهشنبه 7 شهریور 1402 16:04
درسته تی آر ایکس رو فقط سه جلسه رفتم و ادامه ندادم .اما دنیا به آخر نرسیده .این دفعه می خوام برم بدمینتون فردا استارتش رو می زنم .زودتر می رم تا دور سالن رو بدوام .می خوام به خودم سخت بگیرم .یک کیلویی که کم کردم دوباره اومده سرجاش
-
در ادامه
سهشنبه 7 شهریور 1402 16:01
در کنار کتاب ژاپنیه یک کتاب دیگه آروم آروم می خونم که زود تموم نشه .کتاب به شدددددت خوبیه . اسمش« کتابی که آرزو می کنید والدینتان آن رو خوانده بودند» .گاه گاهی چیزهایی که ازش یادم می مونه رو اینجا می نویسم . احتمالا کتاب بعدی ای که شروع کنم «کافکا در کرانه »باشه. زیاد حوصله کتاب های بزرگ بزرگ ندارم ولی دلم نمی خواد...
-
کتاب ها
سهشنبه 7 شهریور 1402 15:53
خب شکر خدا شاید یک ماه و چند هفته باشه که کتاب خوندن رو شروع کردم. البته گاهی روزی دو سه صفحه و گاهی سه روز یکبار می خونم . اونوقت ها که می رم انزلی هم با خودم کتاب میارم و می خونم .دوتا کتاب تموم کردم تو این یک ماه . یکی نیمه غائب از حسین سناپور (که فکر کنم فقط برای اهالی داستان و نوشتن) جذاب باشه .چون خیلی با محتوای...
-
استمرار
یکشنبه 5 شهریور 1402 13:40
بازم درد دندان درآوردن . بازم بیخوابی های شبانه ،گریه،بی تابی،کم شدن شیر .. و در عوض شیرین تر شدن بچه ،دست زدن،معلوم شدن احساساتش عصبانیت،خوشحالی،حرص دراومدن و یسری چیزهای دیگه که الان نمیتونم بهش اشاره کنم چون جلوم داره به پهنای صورتش زار میزنه . چرا؟ فقط بخاطر اینکه نگذاشتم وارد آشپزخونه شه تا در کشو رو باز کنه و...
-
تولدش
پنجشنبه 2 شهریور 1402 19:50
امروز تولد الف بود .دیشب باهم بیشتر کارهارو انجام دادیم . یسری کارها اضافه شد و یسری کارها نصفه نیمه انجام شد . اما درهر صورت تا حدود زیادی چیزهایی که تو لیستم بود انجام دادم . ساعت سه دیشب دیدم دارم از خستگی میمیرم ولی خواب به چشم هام نمیاد ..قرمه سبزی رو بار گذاشتم .البته لوبیاش رو نریختم تا دم دمای ظهر چون له می...
-
برای امروز
چهارشنبه 1 شهریور 1402 16:21
لیست کارها : _خالی کردن آشغال های جاروبرقی ✓ _شستن ظرف ها وظرفشویی _تمیزی پیشخون✓ _گردگیری ✓ _جاروبرقی ✓ _پاک کردن اجاق گاز✓ _مرتب کردن کتاب های کتابخونه✓ _گذاشتن چاقوها تو آب وایتکس ✓ _دستمال کشیدن کابینت و یخچال و لباسشویی ✓ _رسیدن به صورتم _انداختن روتختی و جارو کشیدن اتاق خواب ✓ _تمیز کردن میزتوالت _تمیز کردن...
-
جدایی
دوشنبه 30 مرداد 1402 13:01
نوشته مادر یا پدر به تنهایی هم می تونند بچه رو بزرگ کنند .(منظورش بعد از طلاقه). می گه اگر یکسری نکات رو رعایت کنند بچه از نظر شناختی عاطفی آسیبی نمیبینه یا کمترین آسیب رو میبینه . اونم اینه که اگر بچه پیش مادر هست مادر نباید در مورد همسر قبلیش(پدربچه) بدگویی کنه .باید طوری رفتار کنه که پدر بچه مرد خوبی بوده .نباید...
-
۲۲صفحه ای که دیروز خوندم
دوشنبه 30 مرداد 1402 12:53
گفته بود اگه بچه ای مدام برای رسیدن به خواسته هاش قشقرق به پا می کنه تو نباید باهاش کل کل کنی .می گفت باید احساساتش رو درک کنی وتاکید کرد این احساساتی رو که ازش درک کردی بهش بگی و به زبون بیاری. بچه وقتی می بینه درک و فهمیده شده آروم میشه . کلماتی مثل : متوجه ام که عصبانی هستی . میفهمم که خواهر کوچکترت رو دوست نداری...
-
کتابی که می خونم
یکشنبه 29 مرداد 1402 08:29
کتابی که دارم می خونم می گه وقتی کودکت ناراحته نبایدحواسش رو پرت کنی ،نباید خشم و ناراحتیش رو سرکوب یا مسخره کنی .مثلا نباید بگی اینکه ناراحتی نداره .یا چیزی نشده که ..می گه باید احساسات بچه ت رو بشنوی و درک کنی . بهش بگی می فهمم و تا وقتی که بتونم بغلت می کنم تا آروم شی .می گه قرار نیست تن به خواسته هاش بدی .مثلا اگه...
-
پارک صبح
یکشنبه 29 مرداد 1402 08:09
ساعت پنج صبح خیلی آنی تصمیم گرفتم برم پارک . بهار تقریبا بیدار بود و لباس ترتمیزی هم تنش بود .شیرش رو آماده کردم و شال و کلاه کردم .بیرون که رفتم بهار با تعجب و اخم اینور اونور و آدم هارو نگاه می کرد .داخل پارک تک و توک گروه های ورزشی یا آدم ها بودند . بعد از کمی پیاده روی بهار رو سوارتاب کردم ولی چندان علاقه ای نشون...
-
سرشونه
چهارشنبه 25 مرداد 1402 23:43
_امروز بعد از کلی درگیری و ثبت شکایات و این داستان ها با تیپاکس سرآخر دست به دامان پدرشوهرم شدم تا بسته ای که سفارش دادم رو بره و بگیره . چون نمایندگی تیپاکس این شهر هزینه پستی مردم رو می خوره و به جای اینکه کالارو درب منزل تحویل بده زنگ می زنه و می گه بیا این آدرس بگیر .خود تیپاکس تهران هم هرچقدر زنگ زدم کاری برام...
-
لطفا
سهشنبه 24 مرداد 1402 01:02
من واقعا اومدم به این جهان تا چکاری کنم ؟ قرار هست کار خاصی کنم یا فقط مقدر شده زندگی کنم ؟ اگه قرار هست کارخاصی کنم که فعلا زدم جاده خاکی. اگر هم قرار هست فقط زندگی کنم که اونم نمی کنم . این روتین نفس کشیدن ،خوردن،دستشویی کردن و شست وروب و بشین پاشو برای بچه بزرگ کردن تنها چیزی که عایدم می کنه پوچی و جوانی از دست...
-
قضاوتِ خود ممنوع
دوشنبه 23 مرداد 1402 05:03
یک کتاب جدید شروع کردم که خیلی خوبه . توش نوشته چیزی به عنوان والد بد یا خوب وجود نداره چون همه انسان ها نقص دارند .نوشته ممکنه یک والد ترش رو ولی صادق بهتر از والد مهربان ولی ناامید باشه .«ناامید مثل مادری که از غذاش تعریف می کنی می گه نه بابا غذای خوب نخوردی»یا مثلا جلوی آینه می ایسته و میگه چقدر چاقم و از خودش...
-
اولین
یکشنبه 22 مرداد 1402 08:51
دیروز بهار برای چند ثانیه ایستاد . ما براش دست زدیم . ذوق کرد و خندید و بامب ..افتاد :))
-
پر از دغدغه،پر از کسالت
سهشنبه 17 مرداد 1402 10:10
ظرفشویی پر از ظرفه . اجاق گاز کثیف . خونه بهم ریخته حتی لیوان تمیز ندارم که بنشینم صبحانه بخورم . می خوام صبر کنم بهار از خواب بیدار شه با بهار بخورم . اونوقت می نشونمش رو صندلی غذا یه تیکه نون بهش می دم . خودم نون پنیر گردو میخورم بعد یک آهنگ شاد هم می گذارم . با هم صبحانه می خوریم .بهار سرش رو به چپ وراست تکون میده...
-
سکوت خراشیده
دوشنبه 16 مرداد 1402 12:23
یک چیزی داره عذابم می ده تا ننویسمش آروم نمیشم . چندسال پیش بود از بچه جاریم عکاسی کرده بودم برای تولدش ، بردیمش پارک و ازش یک ویدیو هم ساختم .ویدیوش فکر کنم سه دقیقه شده بود . بیشتر از اون توی اون پارک کوچیک معنی نداشت . بعدش کلیپ اینستا هم محدودیت تایم داره و اینم برا اینستا می خواسته .خودم بهش پیشنهاد داده بودم که...
-
فقط خودم می فهمم
یکشنبه 15 مرداد 1402 17:41
خروس اون با خروس من چه فرقی داشت که خروس من تبدیل به یک مبحث بی محتوای عامه نپسند شد و خروس اون تبدیل به من از اول فکرکردم یک نماد هست و ..باید این جاش رو بیشتر توضیح می دادی و فلان و بهمان. دوست دارم بک جا ببندم و بزنمش .واقعا میلم به این کار می کشه.
-
چرا
پنجشنبه 12 مرداد 1402 22:04
چرا بابای من اینطوریه ؟ من هرگز نمیفهممش . حس می کنم نرمال نیست .
-
چشمام
پنجشنبه 12 مرداد 1402 04:10
وای . چقدر خوشحال بودم . از دو ساعت بعدش تا همین الان بیدارم . بهار دائم از خواب می پره گریه می کنه و نیم ساعت بعد دوباره میخوابه .
-
خوشحالی
چهارشنبه 11 مرداد 1402 23:38
من چقدر الان خوشحالم . امروز یسری کارای عقب مونده م رو انجام دادم .یسری لباس های بهار رو که گذاشته بودم کنار تا با دست بشورم شستم .خونه رو جاروبرقی کشیدم ،اتاق بهار رو تمیز کردم .کلی لباس شسته شد و خشک شد و دوباره یسری دیگه شسته و آویزون شد . بهار هم حموم کردم .خونه نسبتا تمیزه .بهار خوابیده .. صفحه صدو پنجاه و فلانِ...
-
مامان
دوشنبه 9 مرداد 1402 15:07
دلم آغوش مادرم رو میخواد
-
تماس
دوشنبه 9 مرداد 1402 15:02
گیسو زنگ زد .نزدیک یک ساعت حرف زدیم.. حقیقت این بود که نتونستم سر تصمیمم بمونم و باهاش قهر باشم. یکی از اقوامش فوت کرده بود و دپرس بود . باهاش همدردی کردم، همدلی کردم .در مورد آینده حرف زدیم ،در مورد دوست پسرش صحبت کردیم ..دعوتش کردم همین فردا بیاد خونمون . نمی دونم بیاد یا نه .. خوب نبود .. برای این زندگی خیلی سگ دو...
-
موج
شنبه 7 مرداد 1402 21:22
#علی_امیدیان ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ موج حرف پشیمانی که تا لب دریا آمده بود... ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
-
درد دندون
جمعه 6 مرداد 1402 14:06
بهار روبه رومه .تو روروئک ایستاده و داره یکی از اسباب بازی هاش رو تو دهنش می اندازه .دیشب علت بیدار شدن مکررش رو پیدا کردم .علت ذله شدن های نصفه شبی،بیخوابی ها و کم اشتها شدنش رو . دندون پایینی (کنار اون دوتا دندون وسط پایینی که درومده )سمت چپ تیزی دندونش زده بالا و همین باعث درد بچه و بی تابی و بی قراریش شده بود ....
-
باور کن
پنجشنبه 5 مرداد 1402 05:53
چرا وقتی شبانه بهار از خواب بلند میشه و دوباره می خوابونمش و هم زمان اون لحظه صدای خروپف الف رو میشنوم دوست دارم از فرط عصبانیت داد بزنم . مریم این لحظه ها عجیب خودم رو کنار تو حس می کنم .
-
در حالت پرواز
پنجشنبه 5 مرداد 1402 05:43
بهار دیشب تا صبح نگذاشت بخوابم . الان شبیه یک میوه له شده ام . شبیه گوجه ی کپک زده ای که دیروز از کشوی یخچال بیرون کشیدم و انداختم دور .شبیه یک لباس خیلی خیلی مچاله ام .شبیه برفک های کانال تلویزیونم ،شبیه برگ های زرد پتوس توی گلدون ،شبیه آدمی ام که دلش می خواد تو خواب بمیره
-
درهم برهم
پنجشنبه 5 مرداد 1402 00:39
اومدم زیارت عاشورا گوش بدم دنبال ایرپادش می گرده بندازه تو گوشش .بهش می گم مگه صداش اذیتت می کنه ؟ می گه نه اینطوری فکر نکن اصلا عزیزم ،اینکارو می کنم تا تو راحت بتونی گوش بدی چون من با گوشیم کلیپ می بینم صداش اذیتت می کنه . _من باور نمی کنم چون تا قبل اونم کلیپ می دید ولی با صدای کم . معمولا سر این موضوعات ناراحت نمی...
-
شک نکن
یکشنبه 1 مرداد 1402 20:16
برای پست پایین می نویسم : ارزش اینهمه درد کشیدن رو داشت . واقعا داشت :) پ_ن : واینکه خیلی ها چون کمکی دارند اصلا بهشون سخت نمیگذره . من چون وسواسم نسبت به چیزهایی که تجربه ندارم برام اینطور بود