-
دعوا
چهارشنبه 12 مهر 1402 08:01
اندر احوالات این روزهای داغون .دیروز بخاطر اینکه به خودمون جایزه لاغری بدیم رفتیم بیرون . سمت فوشه که رسیدیم تابلوی بستنی فروشی رحمت رو دیدم . الف بستنی گرفت خوردیم .من گفتم ظرف رو بده من بندازمش آشغالی .سطل آشغال هم در حاشیه بستنی فروشی بود .چون بهار گریه می کرد بچه بغل رفتم ظرف رو انداختم . اون زنِ که بستنی میفروخت...
-
حال بد
چهارشنبه 12 مهر 1402 07:54
پیامی که خواهرم بهم داده بود همون قسمتی که من رو سوزوند و بعد پیام خودم رو روزی بالغ بر پنجاه بار نگاه می کنم . حقیقت اینه از حرفی که زدم ذره ای پشیمون نیستم .چون باید اون حرف رو می خورد تا متوجه میشد به هرکس بخواد نمیتونه بی احترامی کنه .اما از این ناراحتم که احمقه و اونور با خودش نشسته و فکر می کنه که من چقدر بدم...
-
بدون شرح
سهشنبه 11 مهر 1402 13:47
سعی می کنم خوب باشم اما حس می کنم با اون دعوا پنجاه درصد حال خوبم رو برای همیشه از دست دادم .
-
در ادامه ی پست قبل
دوشنبه 10 مهر 1402 13:22
اصلا آدمی نیستم که بخوام فحش بدم تو پیام .خیلی خیلی کم ..صفر در صد پیش میاد .اگر فحشی بدم رو در روی طرفه اونم دیگه وقتیه که واقعا از حد خودش فراتر رفته باشه. چون تو پیام خیلی خودم رو کنترل می کنم .دلم خیلی گرفته ..ضعیف شدم ..دیروز بخاطر جریانات عن خانم به شدت عصبی و افسرده شدم .امروز خودم رو وزن کردم ۶۸کیلو و چهارصد...
-
عن خانم
دوشنبه 10 مهر 1402 13:13
ببخشید ولی بغیر از این عنوان بی ادبانه چیزی به مخم نرسید . مامانم جواب تلفنم رو به زور میده .احتمالا برای جریان دیشبه .. دیروز سر یه جریانی به خواهرم پیام دادم و خیلی دوستانه بهش گفتم که مامان از دستت ناراحته و شاید تو فکر کنی حق با توعه ولی باهاش مهربون باش . (یه گندی بالا آورده بود که کل خانواده رو درگیر کرده...
-
راحت شدم
یکشنبه 9 مهر 1402 18:54
حرف هایی زدم که نباید می زدم اما به قدری سبک شدم که حد نداره . خدایا منو ببخش ..
-
بهار
یکشنبه 9 مهر 1402 09:04
بهار یاد گرفته : _جدیدا ما رو گاز می گیره همش و کبود میشیم. _موقع خواب به شدت جیغ و گریه می کنه _کابینت هارو باز می کنه واشیا رو می ریزه بیرون _وقتی می دونه کاری رو خوشم نمیاد که انجام بده مثل خوردن دستمال کاغذی یا رفتن به اتاق ها اول مثلا دستمال کاغذی رو دستش می گیره ،دستش رو میاره جلو نیشش تا بناگوش باز میشه دستمال...
-
ادامه
یکشنبه 9 مهر 1402 08:55
دروغ چرا این هفته کلا شل گرفتم .فست فود خوردم یکبار و کالری شمار زیره هم از ترس باز نکردم .صبحانه امروز جای نون و پنیر سوسیس تخم مرغ خوردم و .. هنوز روی ۶۹موندم .ولی ۶۹و صدگرمم .اگر رعایت کنم پایین میام .ولی وجودم خسته س .با اینحال این رشته ای که تو دستم گرفتم رو نمیندازم پایین حتی اگه خطا برم ودیرتر به مقصد برسم .چون...
-
رمز: همونکه براتون فرستاده بودم
سهشنبه 4 مهر 1402 18:03
-
حال خوب اخلاق بد :)
دوشنبه 3 مهر 1402 13:09
وقتی چشم هام رو می بندم تصویر ایده آل از زنی می بینم که لباس های قبلش کاملا اندازشه.بی اینکه دکمه ای افتاده باشه یا قسمتی از لباس حتی کمی به تنش چسبیده باشه .چیزی که متوجه شدم این بود که ورزش های بدنسازی و استقامت برای لاغری مناسب ترند . چون بدن انرژی رو صرف عضله ای می کنه که روش کار کردیم و اینجوری وقت هایی که ورزش...
-
دو کیلو
یکشنبه 2 مهر 1402 12:47
به نام خدا : ۶۹ کیلو و ششصد
-
نامفهوم
شنبه 1 مهر 1402 18:32
بهار درسته نصف ساعات روز فکر میکنم کاش لحظه ای کاملا تنها و آسوده جایی بنشینم بدون اینکه به کسی فکر کنم .حتی تو .. اما تمام لحظاتی که بیرونم دلم برات تنگ میشه ،بهت فکرمی کنم حتی حالا که دارم از کوچه رد میشم اشک توی چشم هام جمع شده ،بغض گلوم رو درد آورده و به لحظه ای که درب رو بستم و صدای گریه ت رو شنیدم فکر می کنم ....
-
کشتی
چهارشنبه 29 شهریور 1402 12:36
تیلور همین که تو آمریکا متولد شد خودش ده هیچ به حساب میاد .دیگه کشتی چه صیغه ایه ..از این مسابقات ورزشی که می بینم جز غصه ای که به دلم می نشینه هیچی دیگه به دست نمیارم .
-
وسواس فکری
چهارشنبه 29 شهریور 1402 12:10
شما وسواس فکری دارید ؟ در مورد چیه ؟ اصلا وسواس فکری چی هست
-
اون دخترِ شاکی متلاشی
چهارشنبه 29 شهریور 1402 12:00
فکر کنم دارم خوب پیش می رم ولی بدنم ضعیف شده. شاید شب ها دندون هام رو محکم فشار می دم . (منظورم ساییدن دندون ها و دندون قروچه نیست) منظورم منقبض شدن فکمه ،چون فک و دندون هام هم دردمیاد. این رژیم اخلاقمو بد کرده و بخاطر کوچکترین چیزی زود عصبانی میشم . ولی دارم به نتایجی می رسم . تو برنامه غذایی نوشته هر هفته نیم کیلو...
-
یاد ایام
یکشنبه 26 شهریور 1402 00:11
یهو یاد همکلاس دانشگاهم که بعدها خواستگارم شد افتادم . (بعد از فارغ التحصیلی) تو دایرکت اینستا برام نوشته بود چهارسال بخاطرم صبر کن من شرایطم اکی شه بیام خواستگاریت .خیلی خوشبین بود که من جواب مثبت بهش می دم .نه باهاش دوست بودم نه صمیمی بودم نه بگو بخند داشتم نه چیزی .واقعا چه توقعاتی داشت .خنده م گرفت.اونموقع بیست و...
-
Moment
جمعه 24 شهریور 1402 11:21
تنها دل خوشی این زنِ جوانِ چال لُپ دارِ قوز کرده رفتن به انزلی ،کتاب خواندن ،ادیت عکس با لپ تاپ و خوردن غذاهای لذیذ و خوش مزه بود که این روزها آن را هم از خود دریغ کرده بود .
-
۶۳ کیلو
چهارشنبه 22 شهریور 1402 13:03
سلام من همچنان سر رژیم هستم .هرچند دیروز ناهار مفصلی خوردم و بعدشم یک کلوچه گردویی خوردم ولی شب هیچی نخوردم . به پیشنهاد شما اپلیکیشن زیره رو دانلود کردم و پیاده روی هم رفتم . تا با برنامه غذایی برم جلو .نوشته وزنم باید ۴۷کیلو باشه که ایده آل بشم. ولی الف خوشش نمیاد در اون حد لاغر بشم و خودمم فکر میکنم صورتم چروک...
-
تکراری
سهشنبه 21 شهریور 1402 13:10
دیشب الف هزارباره درباره اون زمین نق و ناله زد و من گوش دادم . تهش باز بدون هیچ گونه نتیجه ای هردو با دلی پر و غمگین خوابیدیم .امروز مادرشوهر بعد از مدت ها زنگ زد و حال مارو پرسید .از الف هم پرسید ..با مکث گفتم خوبه (کرم داشتم) گفت : چرا اینجوری میگی .گفتم هیچی باشگاه میره خسته میشه . یک حس خوشبینانه همیشگیم که اکثر...
-
روز یک
دوشنبه 20 شهریور 1402 19:16
ساعت ۱۸:۳۱ وسوسه شدم نسکافه بخورم ،نخوردم . ساعت ۲۰:۷ احساس ضعف .فکر میکنم که کاهو بخورم یاخرما .(نصف خرما خوردم) ساعت ۲۱:۰۲ چقدر دلم پیتزا مخلوط خواست .وای .. ۲۲:۰۶ دروغ چرا حس می کنم فشارم افتاده .دست و پام درد میگیره وکف پام سرد شده :))))))) ۲۳:۴۴ واقعا گرسنمه از ناهار که ساعت چهارظهر خوردم تا الان فقط نصف یک...
-
چاقی
دوشنبه 20 شهریور 1402 18:15
امروز جلوی آینه ایستادم .سراپای خودم رو دیدم و به شدت هنگ کردم. یک موجود چاق ،قوز کرده با نگاه شماتت آمیزی که معلوم نبود چه تعبیری داره یا چی داره بهم می گه . باورم نشد منم .ماه ها بود از خودم بی خبر بودم.خیلی وقت ها از نگاه کردن به اضافه وزن یا شکمم که روز به روز داره بزرگتر میشه فرار می کردم .ولی رویارویی با خود...
-
یازده ماهگی
دوشنبه 20 شهریور 1402 14:43
برای اینکه بعدها یادم بمونه : _بهار این روزها مدام در کابینت هارو باز می کنه و ادویه هارو می ریزه وگاهی می بینم شکلات انداخته دهنش و می خوره و به زور از دهنش بیرون می کشم . _نگاهش روز به روز آشناتر میشه و خوی و خصلت انسانیش بیشتر . _وقتی حرصش در میاد چشماشو ریز می کنه اخم می کنه و هشت تا دندون بالا و پایین رو بهم فشار...
-
این فیس جدید منه
پنجشنبه 16 شهریور 1402 11:15
به شدت تنها و انزوا طلب شدم . وقتی دوستی می خواد باهام باشه یا بهم زنگ می زنه کاملا مردد جوابش رو می دم . وقتی به این قضیه نگاه می کنم که نه گیسو نه میم به من نمیخورند .گیسو از نظر عقاید و افکار به من نزدیکه ولی شرایط زندگیش خیلی سخته و همین باعث شده نسبت به کوچکترین حرفی سریع حساس و ناراحت شه . حتی اگه یه هدیه کوچیک...
-
اختلاف
پنجشنبه 16 شهریور 1402 01:24
خیلی غمگینم . فقط می نویسم تا کمی ذهنم آروم شه . الف از دست مادرش بخاطر کاری که بابت زمین کرده خیلی خیلی ناراحته .(برای یادآوری: برادرالف بدهی بالا آورده بود. ما پونصد میلیون بدهی برادرشوهر رو دادیم . مادرشوهر قول زمینش رو به ما داد .زمین چهارصد متر بود ... رفتیم دیدیم به اندازه ی دویست متر به ما خط داده . (دویست متر...
-
کاش
شنبه 11 شهریور 1402 16:03
دلم برای بهار می سوزه کاش من مادرش نبودم .کاش قبل از اینکه بخوام بچه دار شم مرده بودم .
-
حیف اشک پای چشم هات
شنبه 11 شهریور 1402 15:47
چه قدر بچگانه رفتار کردم .. حیف این اشک ها
-
دل دردبعد از سفر
شنبه 11 شهریور 1402 15:46
بعضی وقت ها حس می کنم درک نشدن باعث دور و دور و دورتر شدن از فردی که میشه دوستش دارم .همین رفته رفته مثل تبر به جون احساساتم میزنه تا ریشه هام خشک و خشک تر بشه.
-
شب
پنجشنبه 9 شهریور 1402 20:20
امشبم مهمون دارم . خسته م خیلی زیاد ...ولی خوشحالم .. مهمون داشتن رو خیلی دوست دارم .:))
-
جلسه اول باشگاه
پنجشنبه 9 شهریور 1402 20:13
باشگاه خوش گذشت . اولش افتضاح بود .اونجا تک افتاده بودم ..همه با دوست هاشون بودند ..به من سلام نکردند ،منم سلامی نکردم ..اکثرا پونزده شونزده ساله بودند،خیلی خجالت می کشیدم .فقط یک چهره آشنا دیدم .سعی کردم باهاش کانکت شم .اسمش محدثه ۲۲ساله تربیت بدنی میخونه و فامیل مربیمونه .مربیم باهام خوش وبش کرد ولی زیاد بهم آموزش...
-
فکت
پنجشنبه 9 شهریور 1402 19:59
هر موقع استرس دارم بدجور خوابم می گیره .