-
اعصاب خوردی
چهارشنبه 26 بهمن 1401 08:03
دیگه حالم از سیاست و بحث های سیاسی بهم می خوره . خونه الف که می ریم شروع می کنند به توهین و فحش و فحش کشی به این داستان ها که شد . خونه پدر مادر منم کاملا برعکس انگار مدینه فاضله و بیت المقدسه . طرفدار سفت و سخت نظام اند و عقیده دارند مسئول ها بدند وگرنه همه چیز خوبه .کار کارِ آمریکاست و این داستانا . این وسط منم...
-
هیچ
چهارشنبه 26 بهمن 1401 07:48
بیشتروقت ها اونقدر تو خیالات خودم سر می کنم که نصف حرف های طرف مقابلم رو نمی شنوم . نمونه ش دیشب که الف بهم گفت این آهنگ رو به افتخار تو گذاشتم و من هردوبار که پلی شد جایی دیگه سیر می کردم . جایی بین گذشته و آینده ..بین حرف ها و آدم ها وکلمه ها .. الف پرسید چطور بود ؟ _واقعا قشنگ بود ممنون
-
زندگی
سهشنبه 25 بهمن 1401 01:28
-
واکسن چهارماهگی
یکشنبه 23 بهمن 1401 21:24
بهار عزیزم . امروز واکسن چهار ماهگیت رو زدیم . من و مادرم بودیم.زنی که واکسنت رو زد چون به عنوان میهمان اینکار رو کردیم خیلی برای ما قیافه گرفت .اول قطره فلج اطفال بعد ران راست و پیرو اون ران چپ که موقع زدن ران چپ با ترس و جیغ به اون زن نگاه می کردی و فهمیده بودی انگار خطری در راهه . بعد از فرو کردن سوزن به رانِت نفست...
-
تنفر
یکشنبه 23 بهمن 1401 21:10
اصلا حوصله ی نصیحت و گفتمانی که تهش به نصیحت ختم شه رو ندارم .
-
ترس های پنهان
یکشنبه 23 بهمن 1401 01:46
_ ترس از انحراف لگن بهار _ترس از درگیری لفظی الف و پدرم _ترس از مبتلا شدن به فراموشی _ترس از اینکه الف روزی دوستم نداشته باشه _ترس از مرگ عزیزان _ترس از بیمارشدن بهار _ترس شدید از آینده بهار _ترس از تنهایی _ترس از تصادف و بیماری غیرقابل جبران خودم یا عزیزانم هرکی دلش خواست درموردش فکر کنه و از ترس های خودش بنویسه .
-
؟
شنبه 22 بهمن 1401 16:29
گستاخ بودن یعنی چی ؟
-
بچه
شنبه 22 بهمن 1401 16:27
داشتم فکر می کردم حتی اگر بهار به اندازه من بزرگ شه ، حتی اگه ازدواج موفقی کنه یا توی شغلش بهترین هم باشه . حتی اگر همه جی به ایده آل ترین صورت ممکن بگذره باز هم خیال من مثل روزهای قبل از اومدن بهار به زندگیم راحت نمیشه ..
-
ترس
شنبه 22 بهمن 1401 16:25
رفت و آمدم که به انزلی زیاد میشه خوف برمی دارم . مخصوصا این سری که بعد از ۲۲ بهمن می خوام برم اونجا . همش می ترسم الف و بابا بازم بحث سیاسی کنند . یا چیزی بشه که الف خوشش نیاد . امیدوارم بخیر بگذره چون واقعا از استرس و تشویش خوشم نمیاد
-
مزاح
جمعه 21 بهمن 1401 15:49
اگه فحشم نمی دید به سرم زده آدرس وب رو دوباره عوض کنم .
-
سوپ
جمعه 21 بهمن 1401 15:45
مادرشوهرو پدرشوهرم سرما خوردند . براشون یک قابلمه بزرگ سوپ درست کردم و دادم الف براشون ببره .بیشتر این محبتم برای این بود که الف رو دوست داشتم . بخاطر خوشحالیش اینکار رو کردم ♡
-
احوالات
جمعه 21 بهمن 1401 15:42
برای زدن واکسن چهارماهگی بهار استرس دارم . می ترسم بچه تب کنه و داستان شه . تاریخ ۲۳ خورده . اگر جور شه مادرم اینا از انزلی بیان اینجا خوب میشه . وگرنه مجبورم به زن طبقه پایینی رو بندازم که با هم بریم . اونم خجالت می کشم واقعا . سر صبحی خواب دیدم بهار مریض شده و داره بالا میاره . دکتر بهار بهم میگه تو زیاد فکر می کنی...
-
دندون
پنجشنبه 20 بهمن 1401 23:51
تا میای یک نفس راحت بکشی بگی آخیش یک مرحله ی جدید شروع میشه . واقعا دلم هم می سوزه براش . درد و خارش دندون درآوردن ،بی قراری و انداختن انگشت کوچولوش روی لثه ی پایینش . نمی دونم بعد دندون داستان بعدی چیه ؟ مادر شدن یعنی : هیچ موقع خیالت راحت نباشه .
-
بارون
چهارشنبه 19 بهمن 1401 08:58
چه بارونی اینجا می باره . مطمئنم الان انزلی داره سیل میاد و آب طبق معمول جلوی خونه جمع شده . بارون که می باره دلم میره اونجا .
-
رشت _گلسار
چهارشنبه 19 بهمن 1401 08:53
دیشب پنج قلم جنس از گلسار رشت برای بهار خریدم . یک اسپنج برای شستشوی بهار ،یک قاشق ،چندتا رخت آویزون رنگی، پماد سوختگی و یک چیز کوچولو که نمیدونم اسمش چیه و برای له کردن میوه است که بچه راحت بتونه بخوره . با خودم گفتم تهش پونصد هزارتومن میشه . موقع کارت کشیدن گفت موجودی کافی نیست . منم که قبلش داستان اون اسنپی رو...
-
روزمرگی
چهارشنبه 19 بهمن 1401 08:43
این سه روز انزلی بودن چند تا اتفاق افتاد . اول اینکه آرایشگرم همکلاسی دوران ابتداییم درومد که یک سال با هم هم کلاس بودیم و من بعد از اتمام کار شناختمش . دوم اینکه معلم هنرم من رو جلوی کوچه شناخت و بهم گفت چقدر خانم شدی و ازم کلی تعریف کرد و من هم بهش گفتم مادر شدم . سوم اینکه رابطه م این سری با پدرم خیلی خوب بود . نمی...
-
موتزارت
چهارشنبه 19 بهمن 1401 08:36
موسیقی موتزارت به قدری برای بهار جذاب و برای من جالب توجه شده که مدام خودم رو سرزنش می کنم که چرا دوران بارداری این رو گوش ندادم ..؟!
-
کوتاهی
دوشنبه 17 بهمن 1401 13:51
تو آرایشگاهم . بلاخره رفتم . موهام خیلی بلند شده بود ... برای اولین بار حس خوبی ندارم .
-
اولین
یکشنبه 16 بهمن 1401 20:40
موهای بهار رو کوتاه کردیم .چتری جلوش رو تمیز کردیم و پشت سرش رو تمیز کردیم با قیچی . پ_ن : خواهرم کوتاه کرد
-
مو
یکشنبه 16 بهمن 1401 17:43
تنبلی اجازه نداد موهام رو کوتاه کنم .
-
برداشت
یکشنبه 16 بهمن 1401 17:42
وقتی نیتت خیره و برداشت دیگران بیمارگونه ست تقصیر تو نیست .
-
خدایا
چهارشنبه 12 بهمن 1401 00:18
هربار خوشحال می شم می ترسم که اتفاق بدی بیوفته . می ترسم که دنیا تلافی کنه و حالم رو بگیره . می ترسم که .. با ما چیکار کردند .. با ما چیکار کردید
-
چهارماهگی
دوشنبه 10 بهمن 1401 10:13
-این روزها وقتی نگاهت میکنه دقت رو تو چشمای درشتش میبینی. -هراز گاهی میخنده -رو شکم خوابیدن رو دوست نداره -دائم دست کوچولوش رو مشت میکنه و بهش با دقت و حالت خمار نگاه میکنه -گاهی موقع تعویض کهنه لب هاش به قدری غنچه ای میکنه که یه دایره ی کوچیک صورتی میشه -یاد گرفته بگه آ آ .و چقدر اینو با صدای قشنگ و آرامش بخشی میگه ....
-
بدون موضوع
دوشنبه 10 بهمن 1401 10:01
تو زندگی زناشویی حرفی که به کرّات تکرار شه و باز هم طرف مقابلت رفتار قبلش رو در پیش بگیره و تو باهاش هربار دعوا کنی و اون دوباره همون رفتار رو تکرار کنه حرفی هست که ارزش خودش رو از دست داده . اینجور موقع ها آدم دعای توسل هم بخونه رو شخص مقابلش اثری نداره.
-
گناهکار
شنبه 8 بهمن 1401 15:09
این دو روز و نیم مادر و پدرم کنارم بودند .. بهار بیشتر دست مادرم بود و من هم به اندازه ی قبل عذاب وجدان نمی گیرم . سعی می کنم کمتر به این فکر کنم که حق فرزندی رو در حق مادرم ادا نمی کنم و باهاش وقت نمیگذرونم . دیروز عمو هام از انزلی اومدند اینجا و هم کادوی خونه رو دادند هم کادوی بهار رو . زن عموم جلوی بقیه ازم پرسید...
-
هِیت
پنجشنبه 6 بهمن 1401 07:21
از اینکه یکی بهم بگه حالا خداروشکر فلان جور نشد اینجور شد متنفرم
-
فصل سرد
پنجشنبه 6 بهمن 1401 07:20
از تمام این پاییز و زمستون که ثمره ی زندگیم رو بهم داد ولی با من خوب تا نکرد متنفرم . _لکه بینی _زایمان زودرس _اضطراب بیش از حد _زردی بهار _زایمان طبیعی
-
آه
پنجشنبه 6 بهمن 1401 07:18
از اینکه به شوخی به "بهار می گن سیاه دختر بخاطر اینکه بچه م سبزه ست بیزارم
-
چه مثبت چه منفی
پنجشنبه 6 بهمن 1401 07:17
از مقایسه بهار با دخترعموش که حدودا چهار پنج سال ازش بزرگتره متنفرم .
-
محبت
پنجشنبه 6 بهمن 1401 07:17
از اینکه به کسی محبتی کنم و وظیفه تلقی شه یا نادیده گرفته شه متنفرم