-
رشت _گلسار
چهارشنبه 19 بهمن 1401 08:53
دیشب پنج قلم جنس از گلسار رشت برای بهار خریدم . یک اسپنج برای شستشوی بهار ،یک قاشق ،چندتا رخت آویزون رنگی، پماد سوختگی و یک چیز کوچولو که نمیدونم اسمش چیه و برای له کردن میوه است که بچه راحت بتونه بخوره . با خودم گفتم تهش پونصد هزارتومن میشه . موقع کارت کشیدن گفت موجودی کافی نیست . منم که قبلش داستان اون اسنپی رو...
-
روزمرگی
چهارشنبه 19 بهمن 1401 08:43
این سه روز انزلی بودن چند تا اتفاق افتاد . اول اینکه آرایشگرم همکلاسی دوران ابتداییم درومد که یک سال با هم هم کلاس بودیم و من بعد از اتمام کار شناختمش . دوم اینکه معلم هنرم من رو جلوی کوچه شناخت و بهم گفت چقدر خانم شدی و ازم کلی تعریف کرد و من هم بهش گفتم مادر شدم . سوم اینکه رابطه م این سری با پدرم خیلی خوب بود . نمی...
-
موتزارت
چهارشنبه 19 بهمن 1401 08:36
موسیقی موتزارت به قدری برای بهار جذاب و برای من جالب توجه شده که مدام خودم رو سرزنش می کنم که چرا دوران بارداری این رو گوش ندادم ..؟!
-
کوتاهی
دوشنبه 17 بهمن 1401 13:51
تو آرایشگاهم . بلاخره رفتم . موهام خیلی بلند شده بود ... برای اولین بار حس خوبی ندارم .
-
اولین
یکشنبه 16 بهمن 1401 20:40
موهای بهار رو کوتاه کردیم .چتری جلوش رو تمیز کردیم و پشت سرش رو تمیز کردیم با قیچی . پ_ن : خواهرم کوتاه کرد
-
مو
یکشنبه 16 بهمن 1401 17:43
تنبلی اجازه نداد موهام رو کوتاه کنم .
-
برداشت
یکشنبه 16 بهمن 1401 17:42
وقتی نیتت خیره و برداشت دیگران بیمارگونه ست تقصیر تو نیست .
-
خدایا
چهارشنبه 12 بهمن 1401 00:18
هربار خوشحال می شم می ترسم که اتفاق بدی بیوفته . می ترسم که دنیا تلافی کنه و حالم رو بگیره . می ترسم که .. با ما چیکار کردند .. با ما چیکار کردید
-
چهارماهگی
دوشنبه 10 بهمن 1401 10:13
-این روزها وقتی نگاهت میکنه دقت رو تو چشمای درشتش میبینی. -هراز گاهی میخنده -رو شکم خوابیدن رو دوست نداره -دائم دست کوچولوش رو مشت میکنه و بهش با دقت و حالت خمار نگاه میکنه -گاهی موقع تعویض کهنه لب هاش به قدری غنچه ای میکنه که یه دایره ی کوچیک صورتی میشه -یاد گرفته بگه آ آ .و چقدر اینو با صدای قشنگ و آرامش بخشی میگه ....
-
بدون موضوع
دوشنبه 10 بهمن 1401 10:01
تو زندگی زناشویی حرفی که به کرّات تکرار شه و باز هم طرف مقابلت رفتار قبلش رو در پیش بگیره و تو باهاش هربار دعوا کنی و اون دوباره همون رفتار رو تکرار کنه حرفی هست که ارزش خودش رو از دست داده . اینجور موقع ها آدم دعای توسل هم بخونه رو شخص مقابلش اثری نداره.
-
گناهکار
شنبه 8 بهمن 1401 15:09
این دو روز و نیم مادر و پدرم کنارم بودند .. بهار بیشتر دست مادرم بود و من هم به اندازه ی قبل عذاب وجدان نمی گیرم . سعی می کنم کمتر به این فکر کنم که حق فرزندی رو در حق مادرم ادا نمی کنم و باهاش وقت نمیگذرونم . دیروز عمو هام از انزلی اومدند اینجا و هم کادوی خونه رو دادند هم کادوی بهار رو . زن عموم جلوی بقیه ازم پرسید...
-
هِیت
پنجشنبه 6 بهمن 1401 07:21
از اینکه یکی بهم بگه حالا خداروشکر فلان جور نشد اینجور شد متنفرم
-
فصل سرد
پنجشنبه 6 بهمن 1401 07:20
از تمام این پاییز و زمستون که ثمره ی زندگیم رو بهم داد ولی با من خوب تا نکرد متنفرم . _لکه بینی _زایمان زودرس _اضطراب بیش از حد _زردی بهار _زایمان طبیعی
-
آه
پنجشنبه 6 بهمن 1401 07:18
از اینکه به شوخی به "بهار می گن سیاه دختر بخاطر اینکه بچه م سبزه ست بیزارم
-
چه مثبت چه منفی
پنجشنبه 6 بهمن 1401 07:17
از مقایسه بهار با دخترعموش که حدودا چهار پنج سال ازش بزرگتره متنفرم .
-
محبت
پنجشنبه 6 بهمن 1401 07:17
از اینکه به کسی محبتی کنم و وظیفه تلقی شه یا نادیده گرفته شه متنفرم
-
مود۰۰
پنجشنبه 6 بهمن 1401 07:15
از مورچه ها متنفرم
-
مادر بودن
دوشنبه 3 بهمن 1401 07:17
مادر بودن حس جالبیه . من می تونم به بچه وقتی کنارم هست فکر نکنم . می تونم یک گوشه بگذارمش و باهاش بازی نکنم . می تونم به کارهای شخصی خودم برسم و فقط نیازهاش رو مثل گرسنگی،مثل تعویض پوشک یا حتی آغوش برطرف کنم و حتی در اون لحظات میتونم فقط به کم خوابی خودم،رفتارهای خوب و بد الف و مثلا توجه کردن یا بی توجهیش فکر کنم یا...
-
چاقالو
یکشنبه 2 بهمن 1401 14:24
خودم رو گول می زنم که خوبم که خوشگلم که هنوز توی چشم هام برق داره . ولی این آدم چاقالوی توی آینه دائم بهم پوزخند می زنه و لباس هایی که حالا برام تنگ شده رو به روم میاره .
-
قناعت
یکشنبه 2 بهمن 1401 14:21
کاش امکانش بود در زمان سفر کرد . واقعا کاش امکانش بود ! شاید سال ها بعد آرزوی زندگی در همین لحظه رو داشته باشم .. همونطور که الان آرزوی زیستن در چندسال پیش می کنم . فقط برای چند ساعت . :) آدمیزاد واقعا به هیچ چیز راضی نمیشه .
-
گیجی
یکشنبه 2 بهمن 1401 14:17
بعضی وقتا واقعا نمی دونم چیکار کنم. دلم میخواد بخوابم ولی بین هزارتا کار گیر می کنم. _خونه خیلی وقته جارو نشده _اجاق گاز و هود نیاز به تمیز کردن داره _ظرف ها نیاز به شستن _میزغذاخوری نیاز به دستمال کشیدن _باید به بهار شیر بدم یا عوضش کنم یا باهاش بازی کنم یا بگذارمش چند دقیقه رو بالشت تا گردن گرفتنشو ببینم. _گردگیری...
-
در جستجوی دستشویی
شنبه 1 بهمن 1401 11:39
تلاش الف برای خوب کردن حال من واقعا جالبه . من رو یاد وقت هایی می اندازه که مادرم سخت مشغول کار بودو من به جای اینکه بهش کمک کنم برای روز مادر از سوپرمارکت محل براش جوراب زنانه می گرفتم .(البته این داستان بچگی هاست) نمیدونم چرا قبل از رفتن و بعد از رفتن پیش رفیق هاش اینقدر انرژی داره و روحیه میگیره .منم مانع نمیشم...
-
بهمن
شنبه 1 بهمن 1401 04:25
سر صبح روز اول بهمن ماه به این فکر می کنم که دنیای من قرار هست چطور بشه ..که چقدر این روال و روزمرگی باید در جریان باشه . بهار روز به روز بزرگتر میشه با چشم های درشت تری جهان رو نگاه می کنه . من هنوز گاهی خواب می بینم تو بخش نوزادان خوابیده و دکتر نمیگذاره با خودم ببرمش . تو خوابهام سرگردان دنبال پرستار ها راه می افتم...
-
دخالت
پنجشنبه 29 دی 1401 07:52
این اواخر یک بار رفتم ساحل سپهر انزلی تا لباس مجلسی هاش رو ببینم .یک آقایی داشت برای خانمش لباس می خرید و درگیر بود .اون که اومد من رفتم جلوی ویترین مانکن رو دیدم متوجه شدم اشاره به من چیزی میگه . پرسیدم چیشده؟ گفت خانمم هم سایز شماست .میخوام بدونم این لباس بهش میخوره .لباسش یاسی بود که تو حاشیه بازو تا مچ تور توری...
-
شک
چهارشنبه 28 دی 1401 13:41
میشه تو دین اسلام شک داشت ولی همچنان نماز خوند و روزه گرفت ؟ من این دوتا کار رو برای تزکیه نفس و حال خوب خودم میکنم ولی این شک به قدری عذابم میده که بهم حس نفاق میده . نمی دونم باید چه کنم ..نمی تونم این اتفاق ها و این آدم ها و اونهمه کشتار رو ببینم و قبول داشته باشم این دین و آیین رو .از طرفی با انجام ندادن واجبات...
-
دندون
سهشنبه 27 دی 1401 14:48
هرچی سرچ زدم علت فشار دندان ها بهم در بیداری چیزی پیدا نکردم. همش میومد دندان قروچه در خواب یا ساییدن دندان ها که من این هارو ندارم. من فقط هر از گاهی دندون هام رو محکم بهم فشار میدم که جدیدا خیلی دفعاتش زیاد شده
-
خدایا رحم کن
سهشنبه 27 دی 1401 00:06
ساعت ۱۲ هست و بهار خوابیده . حس می کنم آرامش قبل از طوفانه . یحتمل ساعت دو یهو گریه می کنه و تا صبح من رو بیدار نگه می داره . این خط این نشون .
-
هلپ می
دوشنبه 26 دی 1401 23:57
بچه ها گاهی دوست دارم از اتفاقات ،خیابون یا هوا عکس آپلود کنم و پست کنم . ولی سایز عکس خیلی بزرگ میشه !!! اینم بگم که با گوشی میام بلاگ اسکای . کسی می تونه راهنماییم کنه چطور عکسی که می گذارم رو با سایزبندی درست بذارم؟
-
آفتاب
دوشنبه 26 دی 1401 15:14
امروز دوباره از انزلی باید برم. این سه روز مادرم واقعا از بهار نگهداری کرد و من فقط استراحت کردم. چهار پنج روز گذشته از شدت آلرژی و خارش بینی داشتم روونه ی اون دنیا میشدم . بگذریم ... اینجا آفتاب قشنگی داره میاد .قلب آدم رو اکلیلی می کنه . دلم میخواد غروب برم خانه کودک تا برای بهار چند دست لباس بخرم. بهار داره قد...
-
برادر شوهر
دوشنبه 26 دی 1401 02:07
چیزی که خیلی آزارم میده وسعی میکنم بهش فکر نکنم اینه که خودم بخاطر اینکه برای پولمون برنامه ریزی داشتیم مانتو وپالتوی سال قبلم رو می پوشم .ولی چند روز پیش داداش الف میگفت خورده به پیسی و پول میخواست .جالب اینجاست بارها ازمون پول گرفته و پس نداده. با اینحال وقتی الف صلاح مشورت خواست بهش نگفتم نده . گفتم اگه فکر میکنی...