-
خنده
یکشنبه 14 اسفند 1401 13:15
خنده هاش رو دوست دارم . از ته دل می گم . _خیلی خوشحال می شم..
-
سرصبح
یکشنبه 14 اسفند 1401 06:46
-آرزو می کنم فصل بهار آلرژی نداشته باشم .. نه عطسه نه سرفه نه خارش بینی . -آرزو می کنم هر روز صدای زنگ بیدارباش گوشی الف رو نشنوم . -آرزو می کنم بهار هر وقت گشنه ش شد خودش برا خودش شیر درست کنه و بخوره . -آرزو می کنم استرس نخوابیدن ،کم خوابیدن،مهمون های بی خبر و ناگهانی از قوم شوهر،استرس مریض شدن بهار یا از دست رفتن...
-
دورهمی
شنبه 13 اسفند 1401 22:40
دوستام نیم ساعت مونده به اومدنشون زنگ زدند که ما گشنه ایم ناهار درست کن . خداییش میخواستم فحش بدم چون کلی اصرار کرده بودم ناهار بیان بعد گفته بودند نه .شانسی که آوردم اون لحظه بهار خواب بود . سریع کتلت و برنج درست می کنم . نمیدونم حالا خوش مزه بود یا نه .خودمم که چیزی نخوردم. چون به خودم وعده چای و شیرینی داده بودم ....
-
عمدا
شنبه 13 اسفند 1401 22:32
امروز گیسو باهام تماس گرفت و من جواب ندادم .
-
کار
جمعه 12 اسفند 1401 23:58
فردا دوست های رشتیم به صرف چای و شیرینی میان اینجا . _خونه نیاز به جاروبرقی داره _بهار رو باید حموم کنم _اجاق گاز رو باید دستمال بکشم خیلی کثیف شده ولی فکر نکنم وقت شه شستشو بدمش . _شستن میوه ها _آماده کردن و چیدن ظرف ها روی میز _شستن ظرفشویی و دستمال کشیدن روی پیشخون _پاک کردن میز تلویزیون پ_ن : حس می کنم دهنم...
-
شکلات
جمعه 12 اسفند 1401 23:53
آخرسالی حوصله ی بحث با گیسو رو ندارم . بعد از دو روز جواب پیامکم رو داده نوشته : به کارهای بدت فکر کردی؟ منم دو روز دیگه جوابش رو می دم می نویسم آره داشتم فکر می کردم .. :/ گمج
-
دلم
جمعه 12 اسفند 1401 19:39
دلم دندون هایی سالم ، خوابی طولانی و سفری دور و دراز می خواد ..
-
فرار
پنجشنبه 11 اسفند 1401 12:21
تو هم گاهی آرزوی مرگ ونیستی کردی . حتی اگه انکار هم کنی قبول نمی کنم .
-
شمارش معکوس تا اتمام پنج ماهگی
پنجشنبه 11 اسفند 1401 12:09
بهار چهارماه و بیست و یک روزشه. تغییرات: _از نظر دفع بهتر شده. _دکتر گفت باید غذای جامد رو درست کنم. _می تونه کج دار مریض اسباب بازی هارو دستش بگیره ،از جایی نامعلوم اونهارو تو دهنش بندازه . _بیشتر لبخند می زنه و نگاهش دقیق تر شده _وقتی روی شکم میخوابونمش تحملش نسبت به قبل بیشتر شده و همون اول غرغر نمی زنه _تقریبا هر...
-
بله
سهشنبه 9 اسفند 1401 08:49
تبدیل به موجودی شدم که دوستش ندارم .
-
کله بهار
سهشنبه 9 اسفند 1401 08:47
بهار کله رشتی شده . کاش راهی باشه کله ش دوباره میزان شه
-
سپه
سهشنبه 9 اسفند 1401 08:46
زیاد خرید کردم این چند روز . بهار دست مادرم بود .. هیچی نداشتم هرچی پول داشتم خرج کردم .میم کمکم کرد برای لباس . هرچی می پوشیدم وقتی تو آینه خودم رو می دیدم دوست داشتم بزنم تو کله ی خودم بس چاق شدم . دیروز با گیسو پریروز با میم . دقیقا دوباره رفتیم سپه و همون پاساژها. یک حس منفی بهم دست داد. یجوری بودم انگار دارم به...
-
دوست هام
سهشنبه 9 اسفند 1401 08:41
ازونور میم دیوونه شده . پسری نیست که باهاش نباشه . دقیقا نقطه مقابل گیسو .وقتی اتفاق هاش رو برام میگه اعصابم بهم می ریزه. خیلی ناراحت میشم نمی تونم هضمش کنم . دیروز داشتم برای گیسو تعریف می کردم . یهو گفت میم رو می گی ؟؟؟ گفتم نه میم اصلا اینطوری نیست . دو سه تا دروغم اینجا گفتم . فکر کنم گیسو فهمید دروغ گفتم اما مهم...
-
قهر
سهشنبه 9 اسفند 1401 08:36
نمی دونم والا یا دوتا دوست من خل وضعند یا مشکل از من هست . دیروز گیسو باهام بود . قرار نبود زیاد بمونه اما بخاطر من موند . از سرکار اومده بود و گشنه بود . برگشتنی براش یک عالم شکلات خریدم .می گفت نمی خواد و این داستان ها . وقتی بهش دادم هرکاری کردم قبول نکرد منم با شوخی خنده گذاشتم دستش دویدم رفتم .تا نصف راه دنبالم...
-
ماشین پدرشوهر
یکشنبه 7 اسفند 1401 01:11
جاریم ماشین پدر شوهرم رو سه روز پیش ترکوند . _پدرشوهرم خیلی جنتلمنانه رفتار کرد
-
آمین
جمعه 5 اسفند 1401 03:20
امشب آرزو می کنم هیچ بچه ای مریض نشه . بچه ها واقعا بی گناهند ...
-
بارون
جمعه 5 اسفند 1401 03:17
بارون شدیدی میاد .الف تواتاق خوابه .. من چهل دقیقه پیش بهار رو خوابوندم و احتمال می دم دو ساعت دیگه بیدارشه .درد دندون درآوردن امون بچه رو بریده و بی تابش کرده .تو هال رو کاناپه نشستم .. نرفتم توی اتاق ..دلم میخواد به صدای بارون گوش بدم .. مغزم قفل کرده .نه توان تحلیل کردن دارم نه توان فکر کردن به گذشته و آینده ..چهار...
-
می رم
جمعه 5 اسفند 1401 02:59
فردا می رم انزلی . +همه ی وجودم خسته ست . کاش مادرم می فهمید چقدر به کنارش بودن نیاز دارم . این دفعه بدجور به فنا رفتم. درد سرشونه، درد کمر ،درد گردن،درد زانو ... خوبه به بچه شیر هم ندادم که اینطور شدم . فکر کنم یکی باید جنازه م رو اونجوری جمع می کرد .
-
من رو ببخش
پنجشنبه 4 اسفند 1401 12:48
-
گذشته
پنجشنبه 4 اسفند 1401 02:07
«به یاد روزهایی که لباسم رو به نشانه اعتراض از یکنواختی برعکس می پوشیدم سلانه سلانه از پله های حیاط پایین می اومدم، در عقبی ماشین بابا رو باز می کردم و اونجا دراز کش تا ساعت ها به آسمون زل می زدم و فکر می کردم . به هوا ،به حرکت ابرها،به دنیای توی آسمون یا بال زدن آهسته ی پرنده ها ..و به آینده فکر می کردم .به بیست و...
-
اتفاق
پنجشنبه 4 اسفند 1401 01:49
این روزها حتی از پشت اتفاق های خوب هم یک چیز بد پایین میوفته. به قدری اشتباهاتم زیاد شده که بهتره یک گوشه بنشینم و با کسی حرف نزنم . _توی مکالماتم باید با وسواس بیشتری حرف بزنم تا کسی نرنجه. _نباید زود قاطی کنم _نباید ساده باشم _نباید با کسی صمیمی شم _باید یک راه آرامش خیال پیدا کنم .. مثلاً نوشتن یا ... ؟؟؟ یا چی .....
-
بهار
چهارشنبه 3 اسفند 1401 02:44
-
اشتباه من
دوشنبه 1 اسفند 1401 22:59
گند زدم ..
-
الف عزیزمن
یکشنبه 30 بهمن 1401 14:00
من دقیقا زمانی که با چشم های خودم الف رو جلوی کافه دوک رشت دیدم عاشقش شدم . اون شب بارون می بارید و مادرم و زنداییم جلوی کافه تو ماشین نشسته بودند . مادر پدر الف هم خبر داشتند که قرار هست ما هم رو ببینیم . پیشنهاد دیدار رو اغلب موارد پسرها می دند .ولی من داده بودم . بهش گفته بودم حس می کنم کم کم داره ازت خوشم میاد و...
-
دلم ..
یکشنبه 30 بهمن 1401 13:21
دلم میخواد غذاهای جدید درست کنم . دلم می خواد با دوست هام برم بیرون دلم می خواد مطالعه کنم دلم می خواد به اندازه کافی بخوابم دلم میخواد بهار بزرگ شه تا بریم برای اول مهر براش لوازم التحریر بگیریم (البته همه رو به سلیقه ی خودش میگذارم برداره) دلم می خواد با الف بریم پشت میزکافه بنشینیم و با گوشی جدیدم عکس بگیریم و بهار...
-
عکس
یکشنبه 30 بهمن 1401 12:57
دیروز بعد از مدت ها قهر با دوربین عکاسی ، دوربین به دست از زوایای مختلف از بهار عکس گرفتم . بهار با کنجکاوی تو بیشتر عکس ها به دوربین زل می زد و گاهی با تعجب و اخم نگاه می کرد .اواخر عکاسی همون عکس تکراری که اغلب پدرمادرها براشون جذابیت داره رو با بهار گرفتم . گذاشتن دست کوچولوش توی دستم . دلم خواست بگذارمش اینجا....
-
آلرژی
شنبه 29 بهمن 1401 07:57
روز تعطیلی سه شب خوابیدم شیش و نیم بیدارشدم برای بهار شیر درست کردم ...الان ساعت چنده بگذار ببینم هفت و چهل و نه، میگیریم هشت هست مثلا.الان خوش شانس باشم ده از خواب بلند شه دوباره شیر بخواد .حالا این دو ساعت که می تونم بخوابم رو خارش بینی و آلرژی نمیگذاره بخوابم . هربارم فین میکنم بچه می پره . واقعا به هر دری زدم...
-
ماه
پنجشنبه 27 بهمن 1401 10:11
حتی شب بهمن ماه که از سرما سانچو می زدیم وقتی به اجبار من تا دکه ی باقلی فروشی ته ته بلواررفتیم و جز یک قایق کوچیک ماهیگیری که اواسط دریا حامل دو ماهیگیر تور به دست بود ،هیچ موجود زنده ای اون حوالی نبود. به محض اینکه به دکه ی خاموش و بسته رسیدیم یادم اومد خواب اینجا هم دیده بودم ..برگشتنی ماه بالای سرمون خیلی شفاف می...
-
خواب
پنجشنبه 27 بهمن 1401 10:05
زمانی که عاشق الف شده بودم مدام خوابش رو می دیدم . نصف خواب هایی که در موردش دیدم تو زندگی واقعیم تعبیرشد و این واقعا برام عجیبه
-
خواهرم
پنجشنبه 27 بهمن 1401 10:00
خواهرم دوباره خوابگاه رو باید رزرو می کرده نکرده . روز آخری دوستش بهش خبر داده بعد خواهرم پشت تلفن وایستاده میگه : وات دفاعک .پشمام!! (از دیالوگ هایی هست که تو دانشگاه یاد گرفته و دائم میگه) مامانم از اونور با تعجب داره نگاه می کنه این چی می گه . به من نگاه می کنه که چی گفت ؟؟؟ بعد سعی می کنه کلمه رو تو ذهنش حلاجی کنه...